با  شهید صفویان در اینستاگرام من

 

1

مرد عاشق تبار، فرمانده !

کوه بس استوار، فرمانده !

2

چشمه سار کویر دل ، سید !

ماه شبهای تار، فرمانده !

3

آمدم بازهم به دیدارت

شرمگین ، داغدار، فرمانده !

4

چه قدر حاجتم گرفتم من

از تو و این مزار، فرمانده !

5

از تو و دوستان تو دارد

این وطن، اعتبار ، فرمانده !

6

ای تمام فرشته ها مات

آن  دل بردبار، فرمانده !

7

اشکهای تو بود پنهان و

خنده ات آشکار، فرمانده !

8

همت تو بلال آسا و

رزم تو حمزه وار، فرمانده !

9

فاتح قله های اخلاص و

موج دریا تبار، فرمانده !

10

دیده ی مسجد و حسینیه اند

باز در انتظار ، فرمانده !

11

شب جمعه به یاد تو جمعند

بچه ها سوگوار، فرمانده !

12

روی گلبرگ زرد این دلها

مثل باران ، ببار ، فرمانده !

13

اگراز ما دلت شکسته ، ... ببخش

مثل پیرار و پار، فرمانده !

14

لطف کن ... زخمهای شهرم را

باز مرهم بیار، فرمانده !

15

یاد فریادهای تو جاوید

شیر در بیشه زار ، فرمانده !

16

"کرخه" ... "فتح المبین " به فروردین

از تو شد یادگار ، فرمانده !

17

عملیات" بدر " و "خیبر" دید

غیرتت بی شمار ، فرمانده !

18

شب "والفجر هشت " بود که در  

آنهمه انفجار ، فرمانده !

19

مثل سرو ایستادی و از تو  

نخلها پایدار ، فرمانده !

20

رود " اروند " را به ایمانت

کرده ای شرمسار ، فرمانده !

21

به لبت بود رمز" یازهرا "

در دل کارزار، فرمانده !

22

می شکفتی به لحظه پیکار

مثل گل در بهار ، فرمانده !

23

در دل آنهمه گلوله و زخم

دلت امیدوار ، فرمانده !

24

دلت امیدوار پیوستن

به گلستان یار ، فرمانده !

25

رفتی و داغ رفتن تو چه کرد ؟

با دل بی قرار ، فرمانده !

26

آبادان و جزیره مینو

می شدی رهسپار ، فرمانده !

27

چار دی ، سال شصت و پنجم بود

گفتمت چند بار ، فرمانده !

28

" کاش هرگز به خط نمی رفتی "

کربلای چهار ، فرمانده !

-------------

سید حبیب حبیب پور

6 دی96

https://www.instagram.com/p/Bd63rcjh3En/?taken-by=s.hhabibpour

به یاد حماسه اندیمشک در چهارم آذر1365‏



1
هر چند ز شعله، غنچه‌ها پرپر شد

گل‌های تو سوخت، باغ، خاکستر شد

ای اندیمشک!‏‎ ‎از تو و ایمانت

اسطوره عشق، چهارم آذر شد

2
افتاد آتش به جان باغت ... اما‎...‎

آمد صد داغ، روی داغت... اما‎...‎

صد سنگ به سوی تو رها شد شاید

خاموش کنند چلچراغت ... اما‎...‎

3
در آن همه انفجار اما ماندی

پاییزی شد بهار اما ماندی

بر پیمانی که با شهیدان بستی

با یک دل بی‌قرار اما ماندی

4
این شور مگر میوه ایمان تو نیست؟

این عشق، مگر آینه جان تو نیست؟

اینک که به چار آذرت می‌نازیم

جز از تو و ایثار شهیدان تو نیست؟

https://www.instagram.com/p/Bb6QZ4ShO8K/?taken-by=s.hhabibpour

 

چند رباعی تقدیم به شهید مدافع حرم عارف کایدخورده

Image result for ‫عارف کایدخورده‬‎
1
می رفت چه عاشقانه ، عارف ای دل 

  پر شور و پر از ترانه ، عارف ، ای دل
مانند همیشه ساکت اما با عشق

  برمی گردد به خانه ، عارف ، ای دل


2
برگشت کسی که در دلش غوغا بود 

  دلداده  روضه های عاشورا بود
این پیکر غرقه خون که برمی گردد 

  جانباز حریم زینب کبرا بود


3
همسنگر ما بود که برمی گردد

  شمع شهدا بود که برمی گردد
ای مردم میهمان نواز !  این گل سرخ 

  مهمان خدا بود که برمی گردد 

4

این یار  که ساغری لبالب زده است 

  زخمی از نور بر دل شب زده است

مهمان عزیز شهر ما از سر شوق 

  صد بوسه به بارگاه زینب زده است


5
این ماه ، نشان ز روی زینب دارد

جانی مست از سبوی زینب دارد
این " اکبر"  بازگشته از صحنه عشق 

  تابوتش عطر و  بوی زینب دارد


6
در شب ، قمرم بود که برمی گردد 

  سرباز حرم بود که برمی گردد

از راه دراز آمده عارف من 

  تنها پسرم بود که برمی گردد 

 

رباعی ها از : سيد حبيب حبيب پور

https://www.instagram.com/p/BbzEjjzBNmO/?taken-by=s.hhabibpour

 

غزلی به یاد جانباختگان حادثه زلزله

 Image result for ‫زلزله کرمانشاه امروز‬‎

شبهای تلخ

 

خواندمت با بغض گرچه بارها و بارها
تو ندادی پاسخم از زیر این دیوارها

 

چشم وا کن ... چشم واکن ... صبح شد صبحی غریب

باید اما  بشنوی موسیقی نیزارها

 

مهربان! با من چرا نامهربانی می کنی ؟

تو نبودی اهل این اذیت و آزارها

 

ناگهان در آن شب پر دلهره ، آوار شد

بر دل من ، غصه و بر سرو نو  آوارها

 

رفته بودی از " نجف " تا " کربلا " با پای شوق

با نوای دلکش لبیک موکب دارها

 

" روله ... روله "  می کنم - آهسته - خوابش برده است

کودکم با لای لای باد بر گهواره ها

 

زلزله شد ، امتحان دیگری باید دهند

مردم نستوه " کرمانشاه " در ایثارها

 

" بیستون " شد  غرق غم ... " فرهاد" و " شیرین " ؛ سوگوار

تازه شد در خاطر تاریخ ، آن دیدارها

 

روزهای بعد از  امروزند یلداهای شوم

 روز ... نه شبهای تلخ  از هجرت دلدارها

 

شهر شد در اضطراب و  سوخته " دشت ذهاب "

ماه " آبان"  بود و آذر خورد بر گلزارها

-------------

سید حبیب حبیب پور - بیست و سوم آبان 96

 

https://www.instagram.com/p/Bbeg8GOhIfA/?taken-by=s.hhabibpour

 

این غزل در سایتهای تابناک و شاعران فارسی زبان منتشر شد

http://www.tabnak.ir/fa/news/747749/غزلی-به-یاد-جانباختگان-زلزله-کرمانشاه

http://www.irafta.com/poembooks.aspx?id=176

بمناسبت سالروز پرواز دکتر قیصر امین پور

 Image result for ‫قيصر امين پور‬‎ 

در یکی از روزهای آغازین جنگ تحميلي در جمع تعدادی از هنرمندان  از جمله شادروان دکتر قیصر امین پور شاعر و نویسنده متعهد و انقلابی در امور تربيتي شهرستان دزفول نشسته بودیم و  بوی رنگ و گواش و پارچه های خطاطی در اتاق پراكنده بود .

یکی از  هنرمندان مشغول کشیدن طرحی بود که در آن بال سیمرغی با رنگ آبی و در کنار آن لاله ای به زیبایی تمام ، با رنگ قرمز ، نقاشی می شد. او پس از تكميل نقاشی اش رو به قیصر کرد و گفت : آيا می شود برای این تصویر شعری بسرایيد؟ آخر این طرح یکی از آن دو بیتی های زیبای  شما را می طلبد . قیصر با همان تواضع و ادب همیشگی و با اندکی شوخی گفت : شعر و مطلب شیر آب نیست که هر موقع دلت خواست باز کنی و روان شود . باید جرقه ای در ذهن زده شود و اصولأ راز ماندگاری شعر در همین مسأله نهفته است که تا لطف و مدد الهی و الهامی صورت نگیرد ، شعر ماندگاری نیز آفریده نخواهد شد .

 نقاش طرح خود را روی میز گذاشت و هر یک به کاری مشغول بودیم كه  ناگهان باد کاغذ نقاشي شده را بر زمین انداخت . در همان لحظه یکی از بچه ها که در حال گذر بود متوجه نشد و پایش بر روی نقاشی رفت . نقش كفش و شیارهای پر از خاک ، روی لاله و بال سیمرغ نقش بست . صاحب اثر آن را برداشت و رو به قیصر امین پور و با ناراحتي گفت : اگر شما برای این اثر ارزش قایل بودید این گونه نمی شد .

قيصر هم كه از اين حادثه ناراحت شده بود ، مکثی کرد و همان جا این دو بیتی معروف خود را فی البداهه بر زبان جاری ساخت كه :

مبادا خویشتن را وا گذاریم       

      امام خویش را تنها گذاریم

ز خون هر شهیدی لاله ای رست   

        مبادا روی لاله پا گذاریم

 

-----------

خاطره از : محمد حسین قانعی

 

شعر تصنیف آقای دکتر محمداصفهانی . شعر از شادروان دکتر قیصر امین پور( بمناسبت دهمین سالروز درگذشت آن  شاعر عزیز )

به یادت داغ بر دل می نشانم

ز دیده خون به دامن می فشانم

 چو نی ،  گر نالم از سوز جدایی

نیستان را  به آتش  می کشانم


------------

به یادت ای چراغ روشن من

زداغ دل بسوزد دامن من


 ز بس در دل، گل یادت  شکوفاست

گرفته بوی گل ، پیراهن من

----------------

همه شب خواب بینم ، خواب دیدار

دلی دارم ، دلی بی تاب دیدار


 تو خورشیدی و من شبنم چه سازم

نه تاب دوری و نه تاب دیدار

-----------------

سری داریم و سودای غم تو

پری داریم و پروای غم تو


 غمت از هرچه شادی دلگشاتر

دلی داریم و دریای غم تو

 

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من( بخش سوم و پایانی )

 

 

بابی انت ...  ای تنت عریان

بابی انت ...  ای لبت عطشان

 

بابی انت ....  ای محمد ، تو

زنده ساز صراط احمد ، تو

 

بابی انت ....  یا اباالشهدا

ای ذبیح ربوده از تو ردا

 

بابی انت ....  ای تو خون خدا

کشتی فوز ، ای چراغ هدا

 

بابی انت ....  ماه خونین ، تو

کشته کوفه بدآیین ، تو

 

ای مسلمانترین  مسلمانها

آه ! ... عطشانترین عطشانها

 

ای لب خشک تو ترک خورده

زخم از کینه فدک خورده

 

و اذا الشمس کورت روزت

عشق ، هرجاست دانش آموزت

 

تشنه ماندی و دشنه آبت داد

دشنه ، ای تشنه ! کی جوابت داد ؟

 

سوره فجر از تو معنا یافت

عاشقی فرصت تماشا یافت

 

سوره فجر را تو مصداقی

 کعبه اهل شوق و اشراقی

 

مظهر نفس مطمینه چرا

 مانده نعشت به دامن صحرا ؟

 

 نغمه ارجعی به نامت شد

 مقتل سرخ تو مقامت شد

 

راضی از تو خدا و تو خوشنود

 دل تو با رضای حق خوش بود

 

 فادخلی فی عبادی ات خواندند

عرشیان دستها برافشاندند

 

حق برای خود انتخابت کرد

 وادخلی جنتی خطابت کرد

 

لا اری الموت .... بود فتوایت

شعر هیهات ... بود آوایت

 

نهی از منکر است پیغامت

هست معروف ،  معنی نامت

 

بابی انت ....  یا امام حسین !

کن نگاهی به ما امام حسین !

https://www.instagram.com/p/BaQca0PBLgI/?taken-by=s.hhabibpour

 

شعر نو عاشورایی


1 )
ماجرایت عجیب است

  ماجرایی که دل را به آتش کشانده
ماجرای سری سرخ
بر روی نیزه
ماجرای تنی پاک
بر دامن خاک
ماجرایی که سرشار از عطر سیب است
ماجرایت عجیب است


2)
این تبسم که بر نیزه داری
این تلاوت که از آن لب پرترک می تراود 

ترجمان کلام الهی است


3 )
ای بهار خزان دیده عشق !
ای جمال خراشیده از سنگ !
ای گل تشنه زرد !

ای همه درد ! 

هیچکس مثل تو 

در هجوم زمستان 

باد و توفان ندیده


4)
ماه ؛  در سوگ
آب ؛  پرموج
خاک ؛ برسرزنان از غم تو
تو که هستی که حتی خدا هم 

سوگوار است در ماتم تو ؟

 

https://www.instagram.com/p/BaJ9_E6ByoN/?taken-by=s.hhabibpour

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من (بخش دوم)

 

ای صدایت صفاده دلها

نام تو نوربخش محفل ها

 

آسمان و زمین ، عزادارت

مانده روح الامین ، عزادارت

 

تشنگان تو مست جام تواند

زایران ، سرخوش از سلام تواند

 

هرچه دریاست ، شرمگین از توست

روی نی،  صوت دلنشین از توست

 

بر سر نیزه،  نورافشان ، تو

مثل خورشیدی و  درخشان  ، تو

 

نور حق ، جلوه گر  به سیمایت

آسمان  ، عاشق تماشایت

 

قاری راه  کوفه تا شامی

خطبه خوان پیام اسلامی

 

ما و دامان مهربانی تو

گوش ما مست کهف خوانی تو

 

 روزگاری  عجیب می بینم

باز خدالتریب می بینم

 

لعن ا... آنکه پیمان بست

آب بر خیمه های طفلان بست

 

لعن ا... آنکه امضا کرد

نامه سرخ خویش ، حاشا کرد

 

لعن ا... آنکه زد تیرت

داد آب از لبان شمشیرت

 

لعن ا... آنکه آبت داد !

با لب نیزه ها جوابت داد

 

تیغ هندی و ناگهان ... نکند ...

مجلس شام ... خیزران ... نکند

 

شام و آزار ... چشمهایم کور ... !

بام و بازار  ... چشمهایم کور ... !

 

ضربه بر طفل ناتوان ... ای وای ...

مجلس عام  و دختران  ... ای وای ...

 

شومی شهر شام... واویلا

طعنه جای سلام... واویلا

 

شب و  دردانه  .... نه درست نبود

سر و ویرانه.... نه درست نبود

 

تو بزرگی ... بزرگواری تو

بر خزان دلم بهاری تو

 

هر چه گفتم فدای لبهایت

هرچه دریاست نذر سقایت

 

هرچه کودک ، فدای اصغر باد!

هر جوان ، جان نثار اکبر باد !

 

روسپیدی تو ، روسیاه منم

ده پناهم که بی پناه منم

 

دست من  ماند و دامنت آقا !

مستم از عطر گلشنت آقا !

 

https://www.instagram.com/p/BaQca0PBLgI/?taken-by=s.hhabibpour

 

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من (بخش اول )

السلام علیک  ای تنها
ای تو تنها میان دشمنها

السلام علیک  یا مظلوم
ای  از آب فرات  هم  محروم

السلام  ای جوانه  اشکم
ای بها و  بهانه اشکم

داغ با نام تو عجین شده است
از تو مهتاب ، شرمگین شده است

السلام ای  همیشه آزاده
هستی ات را به راه حق ، داده

السلام  ای رهیده از تسلیم
ای نکرده به ظالمان ، تعظیم

اشهد انک قتیل ، حسین !
دست بوس تو جبرییل ، حسین !

اشهد انک غریبی تو
روی نی رفته ای عجیبی تو

اشهد انک گلویت سرخ
سنگ بارید و گشت رویت سرخ

اشهد انک تنت عریان
اشهد انک دلت سوزان

اشهد انک لبانت خشک
لب طفلان ناتوانت خشک

اشهد انک تو مظلومی
تشنه کامی ، بریده حلقومی

اشهد انک تو نیکویی
سرسپرده به درگه اویی

اشهد انک شدی خورشید
که به خاک و به خون خود غلتید
اشهد انک تو مهتابی
که به صحرای عشق می تابی

اشهد انک تو زیبایی
بر بلایی ، رضا ، شکیبایی

اشهد انک غریبانه
سوختی مثل بال  پروانه

اشهد انک صبورانه
باد می زد به مو ی تو  شانه

خاک ، خونرنگ غربتت شده بود
دل ، غمین شهادتت شده بود

 

https://www.instagram.com/p/BaGqpiYhFnQ/?taken-by=s.hhabibpour

 

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 3 )

 

قرآن بخوان به نيزه كه توفاني ات شوم
سرمست از تلاوت روحاني ات شوم


مصباح هر چه راه هدايت ! چه مي شود ؟
پيدا ز نور اين سر نوراني ات شوم


ديگر مريز اشك ز بالاي نيزه چون
ترسم كه محو گريه ي پنهاني ات شوم


قرآن بخوان دوباره بخوان آيه اي ز " كهف "
تا سرخوش از ترنم قرآني ات شوم


اي سر كه بي سرير به ني تكيه داده اي
اي كاش همدمي به پريشاني ات شوم


اي كاش با سرشك خود اي ماه كاروان
مرهم به زخم كهنه ي پيشاني ات شوم


بايد به احترام شهادت تو را سرود
بايد هميشه گرم غزلخواني ات شوم

 

https://www.instagram.com/p/BaDvK-5hknT/?taken-by=s.hhabibpour

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 2 )

به دست بادها دادی ز روی نی، اذانت را


و کردی منتشر در  روزگاران ، داستانت را


تمام دشتها را در نوردیدی که تا شاید


بنوشانی از آب معرفت ، لب تشنگانت را


چه کرده تیغ و سنگ و اسبها وخیزران  ای وای


 سرت ، پیشانی ات را و تنت را و لبانت را؟


جهان از مرگ تو در غم، بهشت از مقدمت خرم


سیه پوشند اما عرشیان ، داغ گرانت را


تنت بر خاک بود و باد با اشک عزیزانت


به روی دوش خود می برد تابوت روانت را


تویی معنای نفس مطمینه در میان خون


که در مقتل ، خدا فرمود ، خود ، شرح بیانت را


همه هستی،تو رازایرشده است وکاشکی آنروز


لبی لبیک می گفت آن گلوی خونفشانت را


اگر باغ تو پر پر شد ، اگر مرغانت  آواره


خدا پر کرده از صدها پرنده ، آسمانت را


به خاک تو شفا بخشیده حق و در قیامت هم


یقین ، لطف شفاعت می دهد حق، خاندانت را


ببین این چشمهای اشک آلود عزاداران


و بشنو بیتهای داغدار شاعرانت را

 

https://www.instagram.com/p/BZejP11BF1I/?taken-by=s.hhabibpour

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 1 )

 

 


شد بر فراز نیزه سری و کفن نداشت


آن نی مگر خبر ز من و داغ من نداشت؟


افتاده بود در دل گودال ، پاره تن


نعشی که جای نعل و سم و پازدن نداشت


با نغمه ای به رنگ رضا غرق دوست شد


با حنجری که فرصت حرف و سخن نداشت


در زیر سنگهاست غریبی که سالها


بر شانه جز نشانه زخمی کهن نداشت


" آن صید و پا زده در خون" چرا چنان


" آن  کشته فتاده به هامون "  کفن نداشت


ٱن کس که بود خانه او ٱشیان عرش


ٱواره شد به دشت ، مگر هموطن نداشت؟


ای هیات بنی اسدی، پاسخم دهید


آن میهمان کوفه مگر پیرهن نداشت؟

 

https://www.instagram.com/p/BZZLQDLhX0x/?taken-by=s.hhabibpour

 

رباعی های عاشورایی در اینستاگرام من ( بخش دوم )

[ ۶ ]
شد زینت تابنده صحرا عباس
سردار و عمو و یار و سقا عباس
جبریل رسید و از خودش می پرسید
خورشید به خاک افتاده یا عباس؟

[  ۷ ]
با این دل خسته می نویسم، زینب
با این پر بسته می نویسم، زینب
با دست بریده می نویسم ، عباس
با خط شکسته می نویسم ، زینب

[ ۸ ]
تنهاست ولی راز و نیازش زیباست
در غربت شب ، سوز و گدازش زیباست
هر چند که از غصه شکسته است ولی
در گوشه ای از خیمه ، نمازش زیباست

[ ۹ ]
آیینه استقامتت بس زیباست
مظلومیت شهادتت بس زیباست
ای قاری خوش نغمه قرٱن بر نی
نایاب ترین تلاوتت بس زیباست

[ ۱۰ ]
با یاد تو سینه پر شرر شد ٱن روز
با داغ تو لاله ، شعله ور شد آن روز
هر دل که شنید آیه ای از سر نی
با قافله تو همسفر شد آن روز

 

 

رباعی های عاشورایی در اینستاگرام من ( بخش اول )

 
 
[ ۱]
باز این دل خسته را  پریشان مکنید
دروازه شهر را  چراغان مکنید
این سر که به نیزه قاری قرآن است
محبوب خداست ، سنگباران مکنید
[ ۲]
در دشت ، غریو  و ناله ای برپا بود
ٱن لحظه که اوج روز عاشورا بود
برگشت  ز معرکه اگر اسب ... ولی
در خیمه ، کسی منتظر بابا بود
[۳]
بی آب شدی ، آینه بازی کردی
بر خاک شدی وسرفرازی کردی
از هر سو تیر و طعنه و زخم ٱمد
اما تو چه خوش ، پیشنمازی کردی
[ ۴]
تو راز اصول عشق بودی عباس
هر لحظه رسول عشق بودی عباس
جبریل برای تسلیت آمده بود
تو شان نزول عشق بودی عباس
[ ۵ ]
مشک است که پیش پای تو افتاده
لرزه ز چه در صدای تو افتاده؟
چون جعفرطیار ، دوبالت دادند
هرچند که دستهای تو افتاده

افتادم از پا       بر خاک صحرا         عمو به فریادم برس

.........

می بینم اینجا    لبخند بابا       عمو به فریادم برس

1

تو سوره ی عشق   من آیه ی تو

تو سروی و من در سایه ی تو

جامِ شهادت      سرمایه ی تو

سرمی کشم زین    جام طهورا

2.

من محو مهر و نام تو بودم

مجذوب و مست ازجام تو بودم

من مرغکی بر بام تو بودم

پر می زنم من  تا آسمانها

.3

لب تشنه بودم سیرابم اکنون

مهمان شدم من بر بابم اکنون

بر زانوی او   می خوابم اکنون

بوسه زنم بر    دستان بابا

4

من نوجوانی بی تاب عشقم

من تشنه کام  سیراب عشقم

تصویر اخلاص در قاب عشقم

جان هدیه کردم  در راه مولا

5.

عمّو حسینم  ای افتخارم

تا فرصتی هست بنشین کنارم

بر زانوانت  تا جان سپارم

از چهره کن پاک  خون سرم را

6

ای کاش عمَو   جان در تنم بود

یا قوت رزم  با دشمنم بود

یا فرصتی تا جان دادنم بود

تا بار دیگر برخیزم از جا

7.

پامال  اسبان شد پیکر من

خون می چکداز   زخم سر من

این خاک خونین  شد بستر من

من سر بلندم  در نزد زهرا

8.

در راه قرآن  جان داده ام من

با نعش صدچاک افتاده ام من

خود نوجوانی آزاده ام من

راضی شو از من عمو در اینجا

.........

87

 

 

حسین افتاده بر زمین           کجایی یا علی    امیر المومنین

فاطمه شد دلغمین              کجایی یا علی    امیر المومنین

1

بیا علی تا حرم ببینی     به ما تو ظلم و ستم ببینی

کناردستان ساقی ما        فتاده مشک و علم بیینی

غمین ، روح الامین          کجایی یا علی    امیر المومنین

2

غروب غمگین آشنایی        طلوع سنگین این جدایی

امان از غم  امان از این غم      علی کجایی؟ علی کجایی؟

مرا تنها ببین          کجایی یا علی    امیر المومنین

3

دلم اسیر غم زمانه                   شرار دشمن بر آشیانه

در این تهاجم به خیمه گاهم         حرم گرفتار تازیانه

در این خونین زمین        کجایی یا علی    امیر المومنین

4

سر عزیزم به روی نیزه               دلم روانه به سوی نیزه

جهان شده مست بوی سیب و       جهان شده مست بوی نیزه

غمم شد همنشین        کجایی یا علی    امیر المومنین

5

علی ببین من  توان ندارم       ستاره در آسمان ندارم

بجز تو و فاطمه انیسی             برای این کاروان ندارم

غریبم این چنین             کجایی یا علی    امیر المومنین

6

بیا که اینجا حسین غریبه

غریب و تنها حسین غریبه

عزیز زهرا حسین غریبه

مرا تنها ببین          کجایی یا علی    امیر المومنین

 

 

7

علی بیا و ببین اسیرم

که از نگاهت مدد بگیرم

الهی در کربلا بمیرم

تو ای حبل المتین        کجایی یا علی    امیر المومنین

8

بیا ای فاتح خیبر

برای یاری دختر

نه محرم دارم و یاور

غمم شد همنشین      کجایی یا علی    امیر المومنین

9

بیا که بر خاک این بیابان

به هرطرف آیه های قرآن

امان  امان از شام غریبان

دل من آتشین        کجایی یا علی    امیر المومنین

10

نگو چرا قامتم خمیده          که جان من برلبم رسیده

نگو چرا در دوچشم زینب        نشسته خون ، جای اشک دیده

حرم غربت نشین        کجایی یا علی    امیر المومنین

11

حسینت اینجا کفن ندارد                 کفن بجز خون به تن ندارد

کسی دراین خاک وخون صحرا           مصیبتی همچو من ندارد

منم تنها ترین        کجایی یا علی    امیر المومنین

12

غبار غم بردلم نشسته                 همه پریشان و زار و خسته

از این فراق و ازاین جدایی            دلم شکسته ، دلم شکسته

در این خونین زمین        کجایی یا علی    امیر المومنین

----------------

ظهر عاشورا ی94

 

پرچم مانده بر زمین / مشک افتاده رو ی خاک

اینکه شرمندگی نداره

1

ای لبانت همیشه با قرآن  آشنا                     دست مهرت به موی این طفلان آشنا

ای رخت ماه هاشمیون                          یار و همراه هاشمیون  

   اینکه شرمندگی نداره

2

تا تو بودی به کاروان رنج و غم نبود                      ترس و وحشت  ز دشمنان در حرم نبود

خیمه ها را نمانده آبی                             کاروان را نمانده تابی    

      اینکه شرمندگی نداره

3

ای بهاران  باغ من از نگاه تو                                               قبله خیمه های من روی ماه تو

آسمانم قمر ندارد                                   شام غربت سحر ندارد

اینکه شرمندگی نداره

4

دستت افتاده از تن پاره پاره ات                            من ندارم تحمل یک نظاره ات

از چه دستت ز تن بریده  ؟             از چه تیرت شده به دیده ؟

اینکه شرمندگی نداره

5

ای زبانت همیشه در حال زمزمه                                  یار ام البنین و دلبند فاطمه

جان ، فدای تو و وفایت                    دیده گریان شد از عزایت

اینکه شرمندگی نداره

6

رفتی و دیده ها چو ابربهار ی اند                              سینه ها آشیانه بی قراری اند

ای تو سردار این سپاهم                     یاری ام کن که بی پناهم

اینکه شرمندگی نداره

-------------------------

محرم 95 . سید حبیب حبیب پور

 

اين شهيد به خون تپيده

بخدا قرآن مجيده

------------

اين غريب ستم كشيده

بخدا قرآن مجيده

------------

بالای نوع اول :

تا كه آتش به خيمه تشنه ها رسيد

ناله كودكان به عرش خدا رسيد

اين سر از قفا بريده - بخدا قرآن مجيده

------------

اين حسين است امام ايمان ، شهيد عشق

بر خلايق ، رسول عرفان ، نويد عشق

اين غريب ستم كشيده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

این غریبی که ماه تابان کربلاست

آیه کوثر است و آیینه خداست

نیزه ها سینه اش دریده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

مظهر نفس مطمینه میان  خون

زخم او شد ستاره در آسمان خون

آیه ارجعی شنیده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

می چکد بر تنش سرشک فرشتگان

لرزه افتاده  از غم او برآسمان

شد گلویش تشنه بریده  - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

هر چه آب ازلبان عطشان او خجل

خیزرانها  ز لعل و دندان او خجل

تشنه کام بلا چشیده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

میتراود  ز حلق خونینش این ندا

یا الهی منم به هردرد و غم ، رضا

اینکه راه رضا گزیده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

نخل بستان مصطفي مانده  بر زمين

از چه با زخم و نيزه گرديده همنشين

شد گلویش تشنه بریده - بخدا قرآن مجيده

-------------------------

اين غريبي كه پيكرش مانده چاك چاك

غسل او شد به خون و گشته كفن به خاك

اين شهيد ي كه سربريده - بخدا قرآن مجيده

-------------------

بي كفن خفته او در اينجا به قتلگاه

دخترش مي كند به پاره بدن نگاه

بر تنش اسب كين دويده - بخدا قرآن مجيده

--------------

بالای نوع دوم :

مي زند مادرش چنين

ناله هاي وا ولدا

مانده پنهان چرا تنش

زير شمشير و نيزه ها ؟

اين امامي كه داغ ديده - بخدا قرآن مجيده

------------

مانده افسرده ایخدا

با غ و بستان فاطمه

زیر پای اسب ستم

مانده قرآن فاطمه

نيزه ها سينه اش  دريده - بخدا قرآن مجيده

------------

شد نوای فرشته ها

ذکر مولا حسین حسین

در قیامت ، به لب ، مرا

نغمه یاحسین حسین

تشنه كام بلا چشيده - بخدا قرآن مجيده

------------

روی نیزه ، برادری

دلپریشان خواهر است

قاری تشنه ای خدا

هستی و جان خواهر است

این غریب بلا کشیده - بخدا قرآن مجيده

---------------

از غم  غربت حسین

آسمانها عزا گرفت

شد مدینه به ماتمش

مکه را غم ، فراگرفت

تشنه كام بلا چشيده - بخدا قرآن مجيده

-----------

سید حبیب حبیب پور

رباعی های شهدای مدافع حرم

 

تقدیم به شهدای مدافع حرم و شهید محسن حججی

 

1

می رفت چه عاشقانه آن مرد ای دل        پر شور و پر از ترانه آن مرد ای دل

مانند همیشه ساکت اما با عشق                برمی گردد به خانه آن مرد ای دل

2

برگشت کسی که در دلش غوغا بود               دلداده  روضه های عاشورا بود

این پیکر بی سری که برمی گردد                         جانباز حریم زینب کبرا بود

3

همسنگر ما بود که برمی گردد                         شمع شهدا بود که برمی گردد

ای مردم میهمان نواز !  این گل سرخ                مهمان خدا بود که برمی گردد

4

این یار  که ساغری لبالب زده است                  زخمی از نور بر دل شب زده است

مهمان عزیز ما که بر می گردد                        صد بوسه به بارگاه زینب زده است

5

این ماه ، نشان ز روی زینب دارد                         جانی مست از سبوی زینب دارد

این اکبر بازگشته از صحنه عشق                          تابوتش عطر و  بوی زینب دارد

6

این گل ، پدرم بود که برمی گردد                       در شب ، قمرم بود که برمی گردد

از راه دراز آمده مهمانی                                            سرباز حرم بود که برمی گردد

رباعی ها از : سيد حبيب حبيب پور 

------------------

منتشر شده در :

سایت تابناک http://www.tabnak.ir/fa/news/720833/تقدیم-به-شهدای-مدافع-حرم-و-شهید-محسن-حججی

 

شعر مشترک سبزقبا

 

 

شعری که با ردیف سبزقبا در ادامه می خوانید به مناسبت دهه مبارک کرامت توسط من و آقای سعیدی راد در دو بخش سروده شده به نحوی که بخش اول را و بخش دوم را  من .... تا چه قبول افتد...

بخش اول: از آقای سعیدی راد

ای خوشا چشمه سار سبز قبا

شور گل در بهار سبز قبا

مثل ابری همیشه می بارد

رحمت بیشمار سبزقبا

کاشکی دست لطف او بدهد

برگی از شاخسار سبزقبا

من کی ام? شاعری که همواره

مانده ام بر مدار سبز قبا

شادم از اینکه نسبتم این است

یک نفر از دیار سبز قبا

ای خوش آن دم که با نگاهی خیس

می نشینم کنار سبز قبا

خواب دیدم که خادمش شده ام

می تکاندم غبار سبز قبا

بوده ام بارها گدای حرم

تشنه ای بر مزار سبز قبا

ای خوشا عکس دوستان شهید

ای خوشا لاله زار سبز قبا

هر شب جمعه جمعشان جمع است

عاشقان در جوار سبز قبا

شال سبزی و بال پروازی

مانده چون یادگار سبزقبا

کاش همواره بر سرم باشد

دست پروردگار سبز قبا

 

بخش دوم: از حبیب پور

سبزی و خرمی " دزفول " است

هدیه آشکار سبزقبا

چاره کار او به دست رضاست

هر کسی شد دچار سبزقبا

هر زن و مرد پاک دزفولی

هرکجایند یار سبزقبا

شهر دزفول در امان  ز بلاست  

مانده در سایه سار سبزقبا

کور بر چشم خویش می ساید

باز گرد و غبار سبزقبا

در دعای کمیل در صحنش

دیده در انتظار سبزقبا

صبح جمعه که جمع ندبه ماست  

دل شود وامدار  سبزقبا

روز اعزام جبهه ها بودند

شال ها یادگار سبزقبا

من به قربان روز آدینه  

که  بیاید سوار  سبزقبا

حاجتش را گرفته هر زایر

از درخت "کنار"  سبزقبا

رفته بودیم مشهد و مادر  

   گفت : " ایانه برار  سوزقبا "

( این است برادر سبزقبا )

کرده " عبدالرحیم" با " سید"

این غزل را نثار سبزقبا

اي پرستوي رها برگشته اي

به مناسبت بازگشت پیکر شهید بزرگوار غلام حسین دیمی بس از 35 سال

شهادت عملیات رمضان . تیر ماه سال 1361 .

 

 پیکر شهید عملیات رمضان پس از ۳۵ سال شناسایی شد


اي پرستوي رها برگشته اي


اي غريبه ! آشنا برگشته اي


بار بستي سوي دشت عاشقي

باز هم در شهر ما برگشته اي


تو چه شوري داشتي وقت سفر


اينك اما بي صدا برگشته اي


سالها در انتظارت بوده ايم


اي عزيز باوفا  برگشته اي


آمدي تا بغضهامان بشكفد


مثل باغ لاله تا برگشته اي


اي پرنده ! اي كبوتر ! اي شهيد !


گو كه امروز از كجا برگشته اي؟


خوش رسيدي مهلتي تا بوسمت


تو كه از دشت بلا برگشته اي


باز هم برخيز و تكبيري بگو

 

اي كه از باغ خدا برگشته اي


اشك ، غربت ، گريه ، غم ، اندوه ، و من


در ميان خانه تا  برگشته اي


پرچم لبيك در دست تو بود


از چه با دست جدا برگشته اي؟


استخوانت بوي" اكبر " مي دهد


تو مگر از كربلا برگشته اي ؟

 

http://tabnak.ir/fa/news/713908/خودش-می‌گفت-دوست-دارم-گمنام-بمانم

منظومه طنز شنا

 

 

 Image result for ‫تابلوی شنا ممنوع‬‎

سوژه منظومه مشترک زیر ، از تابلویی که شناکردن را در مکانی خاص ، ممنوع اعلام کرده گرفته شد.   

یاد آوری پیام این تابلو در این روزها که گرمای زیاد در کشور، بسیاری از هموطنان را به کنار دریاها و رودخانه ها و حتی کانالهای آب  کشانده، کاری است شایسته و مستحب و گاهی هم لازم و واجب.  

طنز جاری در این منظومه - شاید - کمی از کلافگی ناشی از گرما بکاهد. البته فقط شاید ...  

 

 

 عبدالرحیم سعیدی راد :

 

شنا در این مکان ، ممنوع باشد          به هر وقت و زمان ، ممنوع باشد

 

خطر دارد شنا اینجا و حتی                      برای امتحان ، ممنوع باشد

 

رفاقت جای خود اما یقینا                   در اینجا بی گمان ، ممنوع باشد

 

شب و روز و سحر یا عصرگاهی          عزیزم! هر زمان ، ممنوع باشد

 

شنا کردن به حال روزه ، عالی              ولی وقت اذان ، ممنوع باشد

 

برای اردک و گنجشک ، آزاد                  برای کرکسان ، ممنوع باشد

 

برای دوری از جنگ و زد و خورد              شنای عاشقان ، ممنوع باشد

 

...

سید حبیب حبیب پور:

 

برای دشمنان ، آزاد آزاد                            برای دوستان ، ممنوع باشد

 

به تابستان ، شنا می چسبد اینجا                 ولی فصل خزان ، ممنوع باشد

 

شنای بانوان ؟ ... حرفی ندارند!                   شنای کودکان ، ممنوع باشد

 

برای سینه زنها مستحب و                      برای نوحه خوان ، ممنوع باشد

 

" رونالدو" یا " مسی" هستی اگر تو            شنا ای قهرمان ، ممنوع باشد

 

اگر " سانتافه" داری پس شنا کن            اگر داری " ژیان" ممنوع باشد

 

زمین بگذار " نان و کتلتت " را                شنا همراه " نان " ممنوع باشد

 

بگو " آرش " نیاید چونکه شیرجه             در اینجا با " کمان " ممنوع باشد

 

شناکردن در این ناحیه حتی                         برای " تارزان" ممنوع باشد

 

شنا با شورت و مایویی که دارد                        برند "آلمان" ممنوع باشد

 

شنا حتی برای چهره هایی                  چو " گلزار " و " جوان " ممنوع باشد

 

ندارم حرفی اما " گشت ارشاد "                       چو آید ناگهان ، ممنوع باشد

 

شنا حتی اگر قورباغه باشی                          در اینجا همچنان ، ممنوع باشد

 

در اینجا شیرجه جان برادر                            برای حفظ جان ، ممنوع باشد

 

بیا  و گوش کن پند من اینجا                          شنا ای مهربان ! ممنوع باشد 

-------------------- 

 

سروده شد در روز گرم بیست و پنجم تیر1396

 

زباعی رمضان (5)

 

 

خورشید که استعاره ی چشم تو بود


دلبسته ی یک اشاره ی چشم تو بود


میلاد تو بود و آسمان ، دف می زد


انگار که جشنواره ی چشم تو بود


رباعی از سید حبیب حبیب پور  به مناسبت  میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

زباعی رمضان (4)

 

عمری است که از تو دور بودم ای دوست


محروم ز هر چه نور بودم ای دوست


از لطف ، مرا دوباره مهمان کردی


کی لایق این حضور بودم ای دوست ؟


رباعی از سید حبیب حبیب پور

زباعی رمضان (3)

 

 

ای کاش که بر تشنه ات آبی بدهی


در ظلمت این شب ، آفتابی بدهی


رو سوی تو آمدم به امیدی که


بر اینهمه پرسشم جوابی بدهی


رباعی از سید حبیب حبیب پور

 

رباعی رمضان(2)

 

 

سوی تو چنین توبه کنان برگشتم

 

از خاک به سوی آسمان برگشتم

 

بعد از یک عمر دوری از تو امشب

 

با زمزمه های رمضان برگشتم

 

رباعی از سید حبیب حبیب پور

مثنوی دزفول

 

 



شهر من دزفول ، شهر عشق و شور


 ای امام شهرها شهر صبور

خاک اینجا قطعه ای از کربلاست


جای جایش با غرورت آشناست

خاک اینجا خاک خون وغیرت است


 سرفراز از سالهای غیرت است

سالهای استقامت در خزان


 سالهای جنگ جنگ بی امان

سالهای موشک و زخم و بلا


سالهای کل ارض کربلا

شهر من اینجا شهید اباد ماست


 یادگار بغض بی فریاد ماست

این مزار غربتی ناگفته است


کودکی ششماهه اینجا خفته است


کن نظر این قطعه گلزار را

 

این شهیدان گل عمار را

اینکه می بینی پر از شور است وحال


یادگار است از شهیدان بلال

این مزار پاک بی جسم علی است


 این مزار بی چراغ درولی است


ای دلیران دل فتح المبین


عاشقان خنده در میدان مین

آه ای جوبارهای بس زلال


 بچه های خوب گردان بلال

ای مصادیق فداکاری سلام

بچه ها ی پاک عماری سلام

کو خروش بچه های ذوالفقار

نغمه الیوم یوم الافتخار

آفتاب آیینه دار چشمتان

خاک در شور و شعف از خشمتان

نام زهرا (س) ذکر آن لبهای پاک


ذکرتان یابن الحسن روحی فداک

به یاد شهید حاج عظیم محمدی

اشاره :
مثنوی بلند ذبح عظیم ، از جدیدترین سروده ها ی اینجانب بود که آقای صادق آهنگران در فروردین امسال در یادواره شهید حاج عظیم محمدی زاده اجرا و قرایت کردند .
 
این مثنوی بلند را تقدیم می کنم. 
 
 
 
ذبح عظیم

1

امشب دوباره قصه داغم شنیدنی است

اشکی که میهمان شده بر گونه دیدنی است

2

امشب برای قافله عشق شاعرم

با اشتیاق اینهمه مشتاق ، زایرم

3

امشب که بغض می کنم از خاطرات عشق

ناگاه تشنه ام چه قدر بر فرات عشق !

4

امشب دوباره بزم شهيدان ، فراهم است

يك چشم خيس و سينه ي سوزان ، فراهم است

5

امشب كه باز  می کنم اين دفتر جنون

خواهم نوشت شعر تر از روزهاي خون

6

اي دل دمي به شهر شهادت نظاره كن

يكدم نظر به كوچه ي پر از ستاره كن

7

آن كوچه كز سرشك شهیدان معطر است

هر گوشه اش زبان دعاهاي مادر است

8

آن كوچه اي كه ريخت خدا مي به خاك آن

پهلو گرفته است به هر جايش آسمان

9

آن كوچه اي كه سوز غریبی است در دلش

آن كوچه اي كه باغ بهشت است  ساحلش

10

آن كوچه اي كه عشق به جانش جوانه کرد

صد يا كريم سرخ ، در آن آشيانه کرد

11

آن كوچه اي كه كودك آن مرد جنگ شد

همبازي خشاب شد و با تفنگ شد

12

آن كوچه اي كه مسجد آن بی مناره  شد

یک شب ، تن موذن آن پاره پاره شد

13

آن كوچه اي كه از من و از ما اثر نداشت

نخلی نماز خواند در آنجا و سر نداشت

14

امشب به احترام شقایق سکوت کن

با یاد یک مهاجر عاشق سکوت کن

15

باید دوباره عشق و جنون را صلا زنم

باید دوباره جام ز دشت بلا زنم

16

برگشته سوی من چه غمی- ناب و سرمدی-

اندوه و داغ حاج عظیم محمدی

17

گفتم محمدی ... که دلی غرق نور داشت

در راه وصل ، سینه ی پر شوق و شور داشت

18

امشب دوباره حاج عظیم آمده ببین

خورشید روی او ز افق سرزده ببین

19

او مثل کوه بود ... چه بشکوه و استوار !

او مثل رعد بود به شبهای بی قرار

20

او مثل رود پاک و زلال و سپید بود

او از نخست حاج عظیم شهید بود

 

21

در راه دوست پرسش و چون و چرا نکرد

یک لحظه هم به خواهش دل ، اعتنا نکرد

22

سردار جبهه شهدا بود ... حیف رفت ...

او مهربان ، برادر ما بود ... حیف رفت ...

23

در کرخه و شلمچه و مجنون حضور داشت

صد خاطره  به سینه از اروند و هور داشت

24

هرگز ندیده است کسی قامت خمش

هرگز نبوده است بجز اشک ، محرمش

25

او در غروب خویش هزاران طلوع داشت

در روز واپسین خودش صد شروع داشت

26

با ذکر یاعلی به خرمشهر پا گذاشت

از خود ، حماسه ها به دل جبهه ها گذاشت

27

در گوش ماست نغمه العفوهای او

دلها گرفته اند دوباره برای او

28

دلها گرفته اند به یادش که مرد بود

او پیشتاز صحنه سخت نبرد بود

29

عباس بود و در همه جا یار با حسین

پیشانی اش نشانه سربند یا حسین

30

او از تبار مردم آزاده بود و رفت

در جبهه ، دل به حضرت حق داده بود و رفت

31

او آشنای زمزمه های کمیل بود

شبهای جمعه مست دعای کمیل بود

32

اهل زمین نبود که تا آسمان رسید

اهل ریا نبود که بر مخلصان رسید

33

او رفت و مانده خاطره هایی از او هنوز

دزفول مانده است و ندایی از او هنوز

34

در اوج بی نشانی خود صد نشان گرفت

خاکی نبود و راه سوی کهکشان گرفت

35

بر دیدن جمال خدا بی قرار بود

این شیر روز ، عابد و شب زنده دار بود

36

بر خاك اوفتاد  ولي سر به عرش داشت

زيباترين قصيده ايثار را نگاشت

37

زيباترين قصيده عشق  از زبان اوست

تكرار ياحسين سرود لبان اوست

38

در راه دوست از سر و از جان گذشته بود

از هر چه نام و نامه و عنوان گذشته بود

39

بر لب همیشه نام حسین غریب داشت

در دست خود کبوتر  امن یجیب داشت

40

در سنگری ز شور و شهادت مقیم شد

نامش عظیم بوده و ذبحی عظیم شد

41

هر صبح جمعه گوشه ای از بزم عاشقان

می ریخت اشکها ز غم صاحب الزمان

42

در گوشه ای ز سنگر خود مست یار بود

او  بر شهادتش همه شب بی قرار بود

43

ذکر لبان او همه جا نام فاطمه

شد در شلمچه ، مست می جام فاطمه

دعای شهادت

 

Image result for ‫سید هبت فرج الهی‬‎

 

بعد از پایان کارهای شناسایی برای عملیات کربلای 4 یعنی آذر ماه 65 سید هبت مشرف شد به مشهد و پابوسی امام رضا . اما به سرعت خود را به عملیات رسانید و در جبهه ماند تا کربلا ی 5 و شهادتش در شلمچه در اسفند65.

بعد از شهادت سید هبت ، روزی سید مصطفی گفت که رفتن او به مشهد برای دعای شهادت بوده است که آنهم مستجاب شد. آن روز بغض عجیبی در صدای سید مصطفی بود و من نمی دانستم چرا .

آذر ماه 66 هم سید مصطفی به زیارت امام رضا رفت و در اسفند 66 بود که در  تپه شنام دعایش به بار نشست و به شهدا پیوست.

نمی دانم با امام رضا چه گفتند و چقدر التماسش کردند که هر دو در اسفند ، بهاری شدند.  

رباعی زیر را در یکی از روزهای دلتنگی ام برای این دو  برادر شهیدم سرودم :

 

آن روز اذن زیارتش را دادی

اجر عشق و صداقتش را دادی

... بعد از یک عمر عاشقی " سید "

در جبهه عشق ، حاجتش را دادی