مثنوی دزفول
شهر من دزفول ، شهر عشق و شور
ای امام شهرها شهر صبور
خاک اینجا قطعه ای از کربلاست
جای جایش با غرورت آشناست
خاک اینجا خاک خون وغیرت است
سرفراز از سالهای غیرت است
سالهای استقامت در خزان
سالهای جنگ جنگ بی امان
سالهای موشک و زخم و بلا
سالهای کل ارض کربلا
شهر من اینجا شهید اباد ماست
یادگار بغض بی فریاد ماست
این مزار غربتی ناگفته است
کودکی ششماهه اینجا خفته است
کن نظر این قطعه گلزار را
این شهیدان گل عمار را
اینکه می بینی پر از شور است وحال
یادگار است از شهیدان بلال
این مزار پاک بی جسم علی است
این مزار بی چراغ درولی است
ای دلیران دل فتح المبین
عاشقان خنده در میدان مین
آه ای جوبارهای بس زلال
بچه های خوب گردان بلال
ای مصادیق فداکاری سلام
بچه ها ی پاک عماری سلام
کو خروش بچه های ذوالفقار
نغمه الیوم یوم الافتخار
آفتاب آیینه دار چشمتان
خاک در شور و شعف از خشمتان
نام زهرا (س) ذکر آن لبهای پاک
ذکرتان یابن الحسن روحی فداک
امیری حسین و نعم الامیر