[ ۱]
باز این دل خسته را  پریشان مکنید
دروازه شهر را  چراغان مکنید
این سر که به نیزه قاری قرآن است
محبوب خداست ، سنگباران مکنید
[ ۲]
در دشت ، غریو  و ناله ای برپا بود
ٱن لحظه که اوج روز عاشورا بود
برگشت  ز معرکه اگر اسب ... ولی
در خیمه ، کسی منتظر بابا بود
[۳]
بی آب شدی ، آینه بازی کردی
بر خاک شدی وسرفرازی کردی
از هر سو تیر و طعنه و زخم ٱمد
اما تو چه خوش ، پیشنمازی کردی
[ ۴]
تو راز اصول عشق بودی عباس
هر لحظه رسول عشق بودی عباس
جبریل برای تسلیت آمده بود
تو شان نزول عشق بودی عباس
[ ۵ ]
مشک است که پیش پای تو افتاده
لرزه ز چه در صدای تو افتاده؟
چون جعفرطیار ، دوبالت دادند
هرچند که دستهای تو افتاده