ای صدایت صفاده دلها

نام تو نوربخش محفل ها

 

آسمان و زمین ، عزادارت

مانده روح الامین ، عزادارت

 

تشنگان تو مست جام تواند

زایران ، سرخوش از سلام تواند

 

هرچه دریاست ، شرمگین از توست

روی نی،  صوت دلنشین از توست

 

بر سر نیزه،  نورافشان ، تو

مثل خورشیدی و  درخشان  ، تو

 

نور حق ، جلوه گر  به سیمایت

آسمان  ، عاشق تماشایت

 

قاری راه  کوفه تا شامی

خطبه خوان پیام اسلامی

 

ما و دامان مهربانی تو

گوش ما مست کهف خوانی تو

 

 روزگاری  عجیب می بینم

باز خدالتریب می بینم

 

لعن ا... آنکه پیمان بست

آب بر خیمه های طفلان بست

 

لعن ا... آنکه امضا کرد

نامه سرخ خویش ، حاشا کرد

 

لعن ا... آنکه زد تیرت

داد آب از لبان شمشیرت

 

لعن ا... آنکه آبت داد !

با لب نیزه ها جوابت داد

 

تیغ هندی و ناگهان ... نکند ...

مجلس شام ... خیزران ... نکند

 

شام و آزار ... چشمهایم کور ... !

بام و بازار  ... چشمهایم کور ... !

 

ضربه بر طفل ناتوان ... ای وای ...

مجلس عام  و دختران  ... ای وای ...

 

شومی شهر شام... واویلا

طعنه جای سلام... واویلا

 

شب و  دردانه  .... نه درست نبود

سر و ویرانه.... نه درست نبود

 

تو بزرگی ... بزرگواری تو

بر خزان دلم بهاری تو

 

هر چه گفتم فدای لبهایت

هرچه دریاست نذر سقایت

 

هرچه کودک ، فدای اصغر باد!

هر جوان ، جان نثار اکبر باد !

 

روسپیدی تو ، روسیاه منم

ده پناهم که بی پناه منم

 

دست من  ماند و دامنت آقا !

مستم از عطر گلشنت آقا !

 

https://www.instagram.com/p/BaQca0PBLgI/?taken-by=s.hhabibpour