مثنوی عاشورایی

در حسرت زیارت

دلم دوباره هوای تو کرده یا مولا
هوای صحن و سرای تو کرده یا مولا

دلم عجیب گرفته چرا ؟ نمی دانم
که بوی سیب گرفته همه دل و جانم

دلم دوباره شکسته به یاد غربت تو
دلم دوباره سفرکرده تا به تربت تو

تویی تمامی شور و نشاط و ایمانم
فدای مرقد شش گوشه ات شود جانم

غریب کرب و بلا ! مرقدت شفاخانه است
و گنبد تو مطاف دلی غریبانه است

امید خسته دلان است گنبدت آقا!
و قبله دل عشاق مرقدت آقا!

نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق شما
شبی سیاه که تابنده شد به عشق شما

شهید بی کفن دشت نینوا ! لبیک
غریب درد کشیده به کربلا ! لبیک

غریب کرب و بلا جان من به قربانت
دوباره دست توسل زدم به دامانت

امام خفته به محراب خون ! سلام ! حسین !
فدایتان همه عالم شود ! امام حسین!

حسین ! سوره ایمان! حسین ! آیت عشق
حسین ! عشق حقیقی ! تویی نهایت عشق

تویی که لحظه به لحظه ، نظر به ما داری
تویی تویی که به قلب شکسته جا داری

چه می شود که مرا باز هم صدا بزنی؟
به برگ مجلس ما مهر کربلا بزنی؟

اگر که جان بدهم من به کربلا بهتر
و جان کنم به فدای رخ شما بهتر

سید حبیب حبیب پور . محرم نود وشش

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من( بخش سوم و پایانی )

 

 

بابی انت ...  ای تنت عریان

بابی انت ...  ای لبت عطشان

 

بابی انت ....  ای محمد ، تو

زنده ساز صراط احمد ، تو

 

بابی انت ....  یا اباالشهدا

ای ذبیح ربوده از تو ردا

 

بابی انت ....  ای تو خون خدا

کشتی فوز ، ای چراغ هدا

 

بابی انت ....  ماه خونین ، تو

کشته کوفه بدآیین ، تو

 

ای مسلمانترین  مسلمانها

آه ! ... عطشانترین عطشانها

 

ای لب خشک تو ترک خورده

زخم از کینه فدک خورده

 

و اذا الشمس کورت روزت

عشق ، هرجاست دانش آموزت

 

تشنه ماندی و دشنه آبت داد

دشنه ، ای تشنه ! کی جوابت داد ؟

 

سوره فجر از تو معنا یافت

عاشقی فرصت تماشا یافت

 

سوره فجر را تو مصداقی

 کعبه اهل شوق و اشراقی

 

مظهر نفس مطمینه چرا

 مانده نعشت به دامن صحرا ؟

 

 نغمه ارجعی به نامت شد

 مقتل سرخ تو مقامت شد

 

راضی از تو خدا و تو خوشنود

 دل تو با رضای حق خوش بود

 

 فادخلی فی عبادی ات خواندند

عرشیان دستها برافشاندند

 

حق برای خود انتخابت کرد

 وادخلی جنتی خطابت کرد

 

لا اری الموت .... بود فتوایت

شعر هیهات ... بود آوایت

 

نهی از منکر است پیغامت

هست معروف ،  معنی نامت

 

بابی انت ....  یا امام حسین !

کن نگاهی به ما امام حسین !

https://www.instagram.com/p/BaQca0PBLgI/?taken-by=s.hhabibpour

 

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش هشتم )

تمام زندگي شهيد سعيد سعاده ، عشق به اباعبدالله الحسين بود.

سعيد  در وصيتنامه اش نوشته بود :  اگر كسي مي بايست پولي به من بدهد در يك روز  پنجشنبه آن را به چند نفر روضه خوان بدهد و بگويد برايم روضه  امام حسين را  بخوانند چون در مدت كوتاه زندگي ام از اين مصيبت خوشم مي امد .

او در عمليات كربلاي ۴ كربلايي شد

https://www.instagram.com/p/BaOSquIBuRp/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش هفتم )

شهيد حسن انبري فرمانده گروهان ابالفضل از گردان عمار بود كه در يكي از نامه هايش به مادرش نوشته بود :
مادرجان   ! اگر شهيد شدم روضه علي اكبر و علي اصغر را بخوانيد . براي آنها گريه  كنيد نه براي من . اگر اسير شدم به ياد اسراي شام و حضرت زينب  باشيد نه به  ياد من .
او در عملبات بدر به كاروان عاشوراييان پيوست

https://www.instagram.com/p/BaOSJP4hyBH/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش ششم )

ساده زيستي شهيد عبدالعلي بهزادي راد زبانزد بچه هاي گردان بود
. قبل از اعزام به جبهه ، مختصر وسايل خود حتي لباسش را  در راه خدا بخشيد
و فقط براي خود يكدست لباس رزم باقي گذاشت.
هنوز هم صداي گرم و شور آفرين نوحه خواني اش در گوش بچه هاي رزمنده طنين انداز است و عشق  و ارادت به امام حسين(ع) وصف ناشدني بود تا جايي كه هميشه مي گفت : من
حاضرم تمام هستي و وجود خود را فداي امام حسين(ع)  كنم .
او  علمدار هيأت بود . در شهر دزفول علمي داشت  به نام علم حضرت عباس كه ماه
محرم هر سال ، آن را آماده مي كر د. در روزهاي عزاداري بر دوش مي كشيد و در
جلوي هيأت مي درخشيد .
روزي كه بدن پرپرشده اش را بعد از  عمليات والفجر ۸ به سوي گلزار شهيداباد تشييع مي كردند ، علم او بر دوش مشايعت كنندگان بود و در  كنار تابوتش چشمها را به اشك نشانده بود.  تا  گلزار شهدا هنوز فاصله زيادي بود كه ناگهان علم از وسط شكست و بر روي زمين  افتاد . گويي او طاقت نداشت كسي جز بهزاد او را حمل كند

 

https://www.instagram.com/p/BaOOsaMB2aS/?taken-by=s.hhabibpour

شعر نو عاشورایی


1 )
ماجرایت عجیب است

  ماجرایی که دل را به آتش کشانده
ماجرای سری سرخ
بر روی نیزه
ماجرای تنی پاک
بر دامن خاک
ماجرایی که سرشار از عطر سیب است
ماجرایت عجیب است


2)
این تبسم که بر نیزه داری
این تلاوت که از آن لب پرترک می تراود 

ترجمان کلام الهی است


3 )
ای بهار خزان دیده عشق !
ای جمال خراشیده از سنگ !
ای گل تشنه زرد !

ای همه درد ! 

هیچکس مثل تو 

در هجوم زمستان 

باد و توفان ندیده


4)
ماه ؛  در سوگ
آب ؛  پرموج
خاک ؛ برسرزنان از غم تو
تو که هستی که حتی خدا هم 

سوگوار است در ماتم تو ؟

 

https://www.instagram.com/p/BaJ9_E6ByoN/?taken-by=s.hhabibpour

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من (بخش دوم)

 

ای صدایت صفاده دلها

نام تو نوربخش محفل ها

 

آسمان و زمین ، عزادارت

مانده روح الامین ، عزادارت

 

تشنگان تو مست جام تواند

زایران ، سرخوش از سلام تواند

 

هرچه دریاست ، شرمگین از توست

روی نی،  صوت دلنشین از توست

 

بر سر نیزه،  نورافشان ، تو

مثل خورشیدی و  درخشان  ، تو

 

نور حق ، جلوه گر  به سیمایت

آسمان  ، عاشق تماشایت

 

قاری راه  کوفه تا شامی

خطبه خوان پیام اسلامی

 

ما و دامان مهربانی تو

گوش ما مست کهف خوانی تو

 

 روزگاری  عجیب می بینم

باز خدالتریب می بینم

 

لعن ا... آنکه پیمان بست

آب بر خیمه های طفلان بست

 

لعن ا... آنکه امضا کرد

نامه سرخ خویش ، حاشا کرد

 

لعن ا... آنکه زد تیرت

داد آب از لبان شمشیرت

 

لعن ا... آنکه آبت داد !

با لب نیزه ها جوابت داد

 

تیغ هندی و ناگهان ... نکند ...

مجلس شام ... خیزران ... نکند

 

شام و آزار ... چشمهایم کور ... !

بام و بازار  ... چشمهایم کور ... !

 

ضربه بر طفل ناتوان ... ای وای ...

مجلس عام  و دختران  ... ای وای ...

 

شومی شهر شام... واویلا

طعنه جای سلام... واویلا

 

شب و  دردانه  .... نه درست نبود

سر و ویرانه.... نه درست نبود

 

تو بزرگی ... بزرگواری تو

بر خزان دلم بهاری تو

 

هر چه گفتم فدای لبهایت

هرچه دریاست نذر سقایت

 

هرچه کودک ، فدای اصغر باد!

هر جوان ، جان نثار اکبر باد !

 

روسپیدی تو ، روسیاه منم

ده پناهم که بی پناه منم

 

دست من  ماند و دامنت آقا !

مستم از عطر گلشنت آقا !

 

https://www.instagram.com/p/BaQca0PBLgI/?taken-by=s.hhabibpour

 

مثنوی عاشورایی در اینستاگرام من (بخش اول )

السلام علیک  ای تنها
ای تو تنها میان دشمنها

السلام علیک  یا مظلوم
ای  از آب فرات  هم  محروم

السلام  ای جوانه  اشکم
ای بها و  بهانه اشکم

داغ با نام تو عجین شده است
از تو مهتاب ، شرمگین شده است

السلام ای  همیشه آزاده
هستی ات را به راه حق ، داده

السلام  ای رهیده از تسلیم
ای نکرده به ظالمان ، تعظیم

اشهد انک قتیل ، حسین !
دست بوس تو جبرییل ، حسین !

اشهد انک غریبی تو
روی نی رفته ای عجیبی تو

اشهد انک گلویت سرخ
سنگ بارید و گشت رویت سرخ

اشهد انک تنت عریان
اشهد انک دلت سوزان

اشهد انک لبانت خشک
لب طفلان ناتوانت خشک

اشهد انک تو مظلومی
تشنه کامی ، بریده حلقومی

اشهد انک تو نیکویی
سرسپرده به درگه اویی

اشهد انک شدی خورشید
که به خاک و به خون خود غلتید
اشهد انک تو مهتابی
که به صحرای عشق می تابی

اشهد انک تو زیبایی
بر بلایی ، رضا ، شکیبایی

اشهد انک غریبانه
سوختی مثل بال  پروانه

اشهد انک صبورانه
باد می زد به مو ی تو  شانه

خاک ، خونرنگ غربتت شده بود
دل ، غمین شهادتت شده بود

 

https://www.instagram.com/p/BaGqpiYhFnQ/?taken-by=s.hhabibpour

 

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 3 )

 

قرآن بخوان به نيزه كه توفاني ات شوم
سرمست از تلاوت روحاني ات شوم


مصباح هر چه راه هدايت ! چه مي شود ؟
پيدا ز نور اين سر نوراني ات شوم


ديگر مريز اشك ز بالاي نيزه چون
ترسم كه محو گريه ي پنهاني ات شوم


قرآن بخوان دوباره بخوان آيه اي ز " كهف "
تا سرخوش از ترنم قرآني ات شوم


اي سر كه بي سرير به ني تكيه داده اي
اي كاش همدمي به پريشاني ات شوم


اي كاش با سرشك خود اي ماه كاروان
مرهم به زخم كهنه ي پيشاني ات شوم


بايد به احترام شهادت تو را سرود
بايد هميشه گرم غزلخواني ات شوم

 

https://www.instagram.com/p/BaDvK-5hknT/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش  پنجم )

نذر هرساله  بهمن

اول:
هر سال صبح عاشورا که هیات سپاه به نزدیکی امامزاده رودبند می‌رسید، بلندگوی هیات خاموش می‌شد و بهمن که تا آن لحظه بر سینه می‌زد و اشک می‌ریخت، به اصرار بچه‌ها به روی دوش یکی از آنها می‌رفت و شعار می‌داد؛ پرحرارت و با فریادهایی از دل:واویلا در کربلا / روز عاشوراست امروز نوحه‌گر زهراست امروز….

اشک می‌ریخت و ضجه می‌زد و هیاتی‌های اطراف او سینه می‌زدند و پاسخش می‌گفتند.

عرق از سر و روی بهمن می‌بارید. مست مست می‌شد. صدایش می‌گرفت؛ ولی دست‌بردار نبود.

                       

جمعیت هروله کنان سینه می‌زد و کم‌کم به مقابل امامزاده که می‌رسید فریاد بهمن بلندتر می‌شد. لب های خشکش به هم می خورد و جیغ می‌زد.

مردم تماشاگر مات و مبهوت این عشق می‌شدند. اشک می‌ریختند. به جوانانی نگاه می‌کردند که دور پاسداری لاغر اندام و سیاه سوخته در حال عزاداری‌اند. احساس می‌کردند الان است که قلب بهمن از سینه بیرون بپرد.

در وسط میدان مقابل امامزاده ناگهان با دست جمعیت را به سکوت دعوت می‌کرد. بعد از لحظاتی، سکوتی سنگین بر هیات حاکم می‌شد… و باز بهمن بود که سکوت را می‌شکست. بهمن با تمام توانی که از او باقی بود فریاد می‌زد: یا حسین ـ کشیده و بغض‌آلود

جمعیت هم به سینه می‌زد و فریاد �حسین حسین� آنها بغض‌هایی را که تا آن لحظه در گلو بود، منفجر می‌کرد و جیغ زن ها به آسمان می‌رفت…

… اما دیگر بهمن نبود. او با همان �یاحسین� نقش زمین شده بود. اطرافیان او را بلند می‌کردند و تن بی رمق او را به زیر درخت کناری که در مقابل امامزاده بود می‌بردند. زن ها دلشان کباب می‌شد و نوجوانان و کودکان می‌ترسیدند و تصور می‌کردند که جان سپرده است.

آب که به چهره بهمن می‌زدند او به هوش می‌آمد و فقط زمزمه می‌کرد: یاحسین

دوم:

این اتفاق همه ساله تکرار می‌شد و برای دوستان هیاتی بهمن، امری عادی و معمولی شده بود. گویی نذر داشت که اینگونه �یا حسین� بگوید و بیهوش شود.

اما این حکایت در عاشورای سال ۱۳۶۵ به گونه‌ای دیگر رقم خورد. قاب عکس بهمن، هیات را همراهی می‌کرد. او چند ماه پیش از آن در فاو با وساطت نماز شب هایش و به وسیله ترکشی به مولایش حسین (ع) پیوسته بود. جای خالی بهمن در هیات حس می‌شد و همه به یاد نذر هر ساله‌اش افتادند. یکی دیگر از بچه‌ها هیات را شور می‌داد و فریاد �واویلا در کربلا�یش خاطره فریادهای بهمن را زنده کرد.

قاب بهمن در دست یکی از دوستانش در پیشاپیش هیات بالا و پایین می‌رفت. هیات که به مقابل امامزاده رسید ـ یعنی همانجا که هر سال بهمن باید بیهوش می‌شد ـ باز هم همه به یاد بهمن افتادند….

که ناگهان قاب عکس از دست حامل آن رها شد. در هوا چرخی زد و به زمین افتاد. شیشه اش شکست و چهره بهمن خاک آلود شد. گویا بهمن طاقت نداشت امسال هم که در مهمان سیدالشهداست نذرش را ادا نکند.

قاب عکس درست در نقطه‌ای به زمین افتاد که هر سال بهمن بیهوش می‌شد.

زنان و مردانی که هر سال در آنجا بهمن را بیهوش می‌دیدند، چشمهایشان به اشک نشست. حال کودکان تماشاچی را نمی‌دانم.

سوم:

کنار مزار بهمن که می‌نشینم باز هم به یاد صبح عاشورای او می‌افتم و نذری که او به آن پایبند بود؛ حتی پس از شهادت!

مزاری که بر اساس وصیتنامه بهمن درولی بر روی سیمان آن نوشته‌اند: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی.

 

 

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 2 )

به دست بادها دادی ز روی نی، اذانت را


و کردی منتشر در  روزگاران ، داستانت را


تمام دشتها را در نوردیدی که تا شاید


بنوشانی از آب معرفت ، لب تشنگانت را


چه کرده تیغ و سنگ و اسبها وخیزران  ای وای


 سرت ، پیشانی ات را و تنت را و لبانت را؟


جهان از مرگ تو در غم، بهشت از مقدمت خرم


سیه پوشند اما عرشیان ، داغ گرانت را


تنت بر خاک بود و باد با اشک عزیزانت


به روی دوش خود می برد تابوت روانت را


تویی معنای نفس مطمینه در میان خون


که در مقتل ، خدا فرمود ، خود ، شرح بیانت را


همه هستی،تو رازایرشده است وکاشکی آنروز


لبی لبیک می گفت آن گلوی خونفشانت را


اگر باغ تو پر پر شد ، اگر مرغانت  آواره


خدا پر کرده از صدها پرنده ، آسمانت را


به خاک تو شفا بخشیده حق و در قیامت هم


یقین ، لطف شفاعت می دهد حق، خاندانت را


ببین این چشمهای اشک آلود عزاداران


و بشنو بیتهای داغدار شاعرانت را

 

https://www.instagram.com/p/BZejP11BF1I/?taken-by=s.hhabibpour

غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 1 )

 

 


شد بر فراز نیزه سری و کفن نداشت


آن نی مگر خبر ز من و داغ من نداشت؟


افتاده بود در دل گودال ، پاره تن


نعشی که جای نعل و سم و پازدن نداشت


با نغمه ای به رنگ رضا غرق دوست شد


با حنجری که فرصت حرف و سخن نداشت


در زیر سنگهاست غریبی که سالها


بر شانه جز نشانه زخمی کهن نداشت


" آن صید و پا زده در خون" چرا چنان


" آن  کشته فتاده به هامون "  کفن نداشت


ٱن کس که بود خانه او ٱشیان عرش


ٱواره شد به دشت ، مگر هموطن نداشت؟


ای هیات بنی اسدی، پاسخم دهید


آن میهمان کوفه مگر پیرهن نداشت؟

 

https://www.instagram.com/p/BZZLQDLhX0x/?taken-by=s.hhabibpour

 

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش چهارم )

 

 Image result for ‫شهید حاج احمد نونچی‬‎

اولین بار حاج احمد نونچی را در عزاداری شب دفن و کفن امام
حسین ع دیدم که با گروهی از جوانان و مردم در تاریکی مطلق شبهای اولین سال
جنگ یعنی پنجاه و نه به طرف شهیداباد می رفتند . من نوجوان  بودم و پا به
پای دیگران به شهیداباد رفتیم. انشب حاج احمد نوحه ای می خواند و اشک می
ریخت و من در حال و هوای نوجوانی ، مبهوت او و گریه هایش بودم.ان صدای
محزون را بارها و بارها در تشییع شهدا  یا دعای کمیل یا هیات مسجد جمشید
اباد  شنیدم و حاجی را بیش از پیش شناختم . تا اخرین دیدارمان در یک روز
قبل از عملیات والفجر هشت . خداحافظی اش عجیب بود . بعدها بچه های گردان
گفتند از میان جملات همه پیشانی بندها ، یاحسین را انتخاب کرد و در همان شب
عملیات مهمان اباعبدالله الحسین ع  شد .

یاد او و دو برادر شهیدش جاودانه بادا .

https://www.instagram.com/p/BZ_Eu22hUWP/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش سوم )

 

 

Image result for ‫شهید سید جمشید صفویان‬‎

شهید سید جمشید صفویان ؛ نه تنها یک فرمانده شجاع بلکه جوانی مومن و تلاشگر در عرصه های فرهنگی و اجتماعی بود که در طول  عمر بیست و پنجساله خود یادگارهایی بر جای گذاشت که هنوز که هنوز است با
نام و یاد او می در خشند . یکی از ٱن یادگارهای فرهنگی، دعای کمیل شهرستان  درفول است که از فروردین سال شصت، در همبن حسینیه یعنی حسینیه شهید علم الهدایی پایه گذاری و ٱغاز شد و بیش از سی و شش سال است که با وجود مشکلات و  خطرات متعدد در جنگ تحمیلی،  تعطیل نشده است و هر شب جمعه ، میعادگاه  بسیاری از مردم بخصوص جوانان مومن دزفول است . در اولین پنجشنبه پس از عاشورای حسینی از او و تمامی شهدا و در گذشتگان  یاد کنیم .

https://www.instagram.com/p/BZ3hYowB3MB/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش دوم )

 Related image

شهید  بزرگوار و مداح مخلص حضرت سید الشهدا (ع ) محمد گل اکبر از بهترین دوستانم در طول عمرم بود که مهر و محبتش را فراموش  نمی کنم. آخرین نوحه ای که به او دادم چند ماه قبل از شهادتش بود . گفت
نوحه ای می خواهد برای اربعین حسینی که در شوش اجر ا کند . چند روز بعد به  او دادم . یک شب بعد از اربعین که او را در حسینیه بیت الحسین دیدم باز هم  با تشکرهای خود شرمنده ام کرد . الحمدلله از نوحه راضی بود و گفت خیلی خوب  بوده است. به یاد دارم آنروز که در بهمن شصت و چهار  خبر شهادتش به ما رسید
همه ماتم گرفتیم اما خبری بود که باور کردیم آنهم با اشتیاقی که او برای  شهادت داشت. او به ٱرزویش رسیده بود . 
تصویر شهید گل اکبر را زینت مطالبم کردم تا یادم نرود که اگر همانند او مخلص و بی ریا باشم، روزی دستم را خواهد گرفت. ان شالله

https://www.instagram.com/p/BZxvtOuBdEk/?taken-by=s.hhabibpour

با راهیان عاشورا در اینستاگرام من ( بخش اول )

Related image

بخشی از وصیتنامه شهید سید مصطفی حبیب پور :


ای به فدای دل خونت یاحسین
ای به قربان اشک هایت
یااباعبدالله
بمیرم برای کودکان تشنه ات


ای خدا

به حق اباعبدالله الحسین علیه السلام ما را از یاران ٱن حضرت قرار
ده.مرا ببخش . ما را عاقبت بخیر گردان و شهیدمان بمیران.

الهی آمین

https://www.instagram.com/p/BZbv35RhTF9/?taken-by=s.hhabibpour

رباعی های عاشورایی در اینستاگرام من ( بخش دوم )

[ ۶ ]
شد زینت تابنده صحرا عباس
سردار و عمو و یار و سقا عباس
جبریل رسید و از خودش می پرسید
خورشید به خاک افتاده یا عباس؟

[  ۷ ]
با این دل خسته می نویسم، زینب
با این پر بسته می نویسم، زینب
با دست بریده می نویسم ، عباس
با خط شکسته می نویسم ، زینب

[ ۸ ]
تنهاست ولی راز و نیازش زیباست
در غربت شب ، سوز و گدازش زیباست
هر چند که از غصه شکسته است ولی
در گوشه ای از خیمه ، نمازش زیباست

[ ۹ ]
آیینه استقامتت بس زیباست
مظلومیت شهادتت بس زیباست
ای قاری خوش نغمه قرٱن بر نی
نایاب ترین تلاوتت بس زیباست

[ ۱۰ ]
با یاد تو سینه پر شرر شد ٱن روز
با داغ تو لاله ، شعله ور شد آن روز
هر دل که شنید آیه ای از سر نی
با قافله تو همسفر شد آن روز

 

 

بانوی شهید حادثه حله

 

کد خبر: ۶۴۶۰۷۴
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۰ 05 December 2016
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 2468
اشاره: تشییع و خاکسپاری دوتن از شهدای حادثه تروریستی حله یعنی شهیدان صدیقه رزاق پناه و فرزندش شهید محمد نوری منش با حضور مردم و مسئولان دزفول برگزار شد. 
 
این دو شهید در همایش اربعین سیدالشهدا(ع) همراه با خیل عظیم جمعیت به زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام شتافتند و در این مسیر به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
این بانوی نیکوکار و مومن، چند روز قبل از عزیمت به کربلای حسینی، با  عشق به حضرت سیدالشهدا (ع) وصیتنامه زیبای خود را نگاشت که تقدیم می گردد. 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
يا الله، يا محمد(ص)، ياعلي، يا فاطمة زهرا، يا حسن، يا حسين، يا علي، يا محمد، يا جعفر، يا موسي، يا علي، يا محمد، يا علي، يا حسين، يا مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
خدايا چگونه وصيت نظامه بنويسم در حالي كه سراپا گناه و معصيت و سراپا تقصير و نافرمانيم اگر چه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم، رفتيم خالص نباشد.
و پذيرفته درگاهت نشوم. يا رب العفو. خدايا نميرم در حالي كه از ما راضي نباشي. اي واي كه سيه روي خواهم بود. خدايا! چقدر چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي! هيهات كه بفهميم!
يا اباعبدالله شفاعتم كن آه چقدر شفاعت لذت بخش است. چقدر آرامش خوبي به إنسان دست مي دهد.
 
إنسان آماده باشد برأي ديدن رَبّش! ولي چه كنم كه تهي دستم. خدايا تو قبول كن !
عزيزانم اگر شبانه روز شكر گزار خدايا باشيم برأي همه نعمتهايش هنوز كم است. آگاه باشيم وسوسه شيطان فريبمان ندهد. از خطر وسوسه هاي دروني و دنيا پرستي بر حذّر باشيم.
صدق نيت و خلوص در عمل تنها چاره ساز است.
عزيزانم هميشه بياد خدا باشيد و دستورها خدا را عمل كنيد. أهميت زياد به نماز اول وقت و دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد كه رَآه توشه و سعادت آخرت است و فرزندان خود را همانگونه كه اسلام ميخواهد تربيت كنيد. رَآه امام حسين و حضرت زينب را بروند ، سرباز امام زمان(عج) باشند.
 
از خداوند رحيم طلب عفو و بخشش ميكنم و از همه دوستان و آشنايان و عزيزانم اگر حقي گردنم دارند طلب آمرزش مي كنم.
اين مختصر را برأي رفع تكليف و تعيين خط مشي برأي باز ماندگان و برحسب وظيفه شرعي نوشتم. 
 
مرا فراموش نكنيد.
 
دوستدار شما: رزاق پناه ٢٠ ٨ ١٣٩٥ مصادف با ١٠ صفر
 
------------------------------
منتشر شده در سایت تابناک :

لبیک یا حسین (23) چند رباعی

 

 

چند رباعی با حال و هوای صحن و سرای اباعبدالله الحسین (ع)

 تقدیم به راهیان کربلای معلا و راهپیمایان اربعین حسینی

 

1

 

دل ، باز هوای لاله و گل کرده است

در کوچه عاشقی تامل کرده است

در گوشه بین الحرمین افتاده است

این دل ، که به گنبدت توسل کرده است

2

مي آيد باز بانگ غمناك حسين

مي رويد گل ز تربت پاك حسين

هر سوي ز ره قافله اي مي آيد

اينجاست بهشت عاشقان ، خاك حسين

3

اين كرب وبلاست پس مباهات كنيد

با سرور عاشقان، ملاقات كنيد

اين صحن و سرا كعبه حاجات شماست

بي واسطه با خدا مناجات كنيد

4

اين شهر كه نام پاك آن كرب وبلاست

ميعادگه قافله صدق و صفاست

اين راه كه مي رود به درگاه حسين

يك جاده مستقيم تا باغ خداست

5

اینجاست بهشت بی کران تو حسین !

اینجاست بهار بی خزان تو حسین !

بگذشت چه قرنها ز داغت اما

قرآن جاری است از لبان تو حسین !

6

ماندیم همه خجل ز دین تو حسین !

عالم همه مست شور و شین تو حسین !

صد  روضه به گوش می رسد از زهرا

در روضه بین الحرمین تو حسین !

--------

سروده شده در اربعین حسینی 1393 در بین الحرمین حسینی

------------------

در سایت فار س به نشانی ذیل منتشر گردید :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950828000859

 

 

 

لبیک یا حسین (22 ) چند رباعی

1

ای کاش جهان , راز تو را می فهمید

آوازه آواز تو را می فهمید

ای آخر هر چه عشق ای کاش که دل

یک روز سرآغاز تو را می فهمید

2

عالم همه مات نام نورانی تو

دل , مانده پریشان پریشانی تو

ای شاعر بیت های خونین از نی

هستی شده سرمست غزلخوانی تو

3

هر لحظه تو را بهانه دارد نیزه

از غربت تو نشانه دارد نیزه

با یاد تو و زمزمه قرآنت

صد غصه بی کرانه دارد نیزه

 

 

 

 

لبیک یاحسین(21)غزل عاشورایی

 

 مستی پروانه

 

آقا ! دلم گرفته ... دلم را صفا بده

یک لحظه ام تو معرفت کربلا بده

دیوانه ام دوباره مرا مست خویش کن

حالی به من چو مستی پروانه ها بده

در زیر قبه تو شفا می دهند و بس

پس  زیر قبه ام ببر ، آنگه  شفا بده

صد کاروان به سوی تو عازم به کربلا

در بین عاشقان , تو مرا نیز جا بده

تا بشنوم از آن لب خونین نوای وحی

لطفا مرا تو جای به سرنیزه ها بده

دل سالهاست خانه داغ وغم شماست

آرامشی به این دل درد آشنا بده

لبیک یا حسین (20) با یک شهید

   

پیامی از یک شهید به زایران کربلا  

این روزها که شیفتگان سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع ) خود را برای عزیمت و پابوسی صحن و سرای حضرت اباعبدالله الحسین آماده می کنند.

این روزها که زمزمه مجالس و محافل  بخصوص جوانان حسینی شرکت در حماسه شکوهمند و بی نظیر پیاده روی اربعین حسینی است ، یاد کردی از آنها که به شوق زیارت کربلای معلا به پیشواز شهادت رفتند و عاشقانه به حضرت ثارالله لبیک گفتند بایسته و شایسته است.

چه بسا شهدایی که به تأسی از تشنگی حضرت اباعبدالله الحسین ( ع) با لب تشنه به شهادت رسیدند و چه فراوان عزیزانی که با پیروی از علمدار کربلا حضرت ابالفضل العباس (ع ) با وجو د بدنی زخمی حاضر نشدند به عقب جبهه اعزام شوند و در معرکه ماندند تا به شهادت رسیدند.

آنها در وصیتنامه های خود همواره به راه سرخ عاشورا اشاره داشتند و یکی از آرزوهایشان  زیارت ضریح شش گوشه حضرت حسین بن علی (ع) بود.

شهید صفرعلی قاسمی راد از جوانان عاشق حضرت سیدالشهدا بود که به شرکت در  روضه های امام حسین(ع) بسیارعلاقه مند بود و بارها پیش می آمد که در مراسمات عزاداری آن حضرت از شدت گریه بیهوش می شد.

 او از شهدای شهرک شهید منتظری شهرستان دزفول که در اردیبهشت سال 1361 در مرحله دوم عملیات بیت المقدس  در حال یورش به سمت متجاوز دشمن بعثی  از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

او در وصیت نامه خود یادآور شده است :

این را بدانید که هدف ما شهدا یکی است که هدف ما امام حسین (ع) است. بیشتر شهدا در وصیت نامه هایشان می نویسند که در شب های جمعه ما را دعا کنید. من اینجا می گویم و می نویسم که اگر خودمان به کربلا نرفتیم شما به جای ما این قبر شش گوشه ی امام حسین(ع) را زیارت کنید.

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

-----------------

جا دارد که زایران عزیزی که به عتبات عالیات و از جمله صحن و سرای حسینی در سرزمین مقدس کربلا مشرف می شوند شهدا را فراموش نکنند و نایب الزیاره آن لبیک گویان وفادار عاشورایی باشند.

----------------

این مطلب در سایتها ی ذیل  منتشر شد .

http://tabnak.ir/fa/news/638718/پیامی-از-یک-شهید-به-زائران-کربلا

و

http://shooshan.ir/fa/print/58305

و

http://www.azarnewsonline.com/news/2485529.html

 

 

لبیک یا حسین (19 ) چند رباعی

 photo_2016-10-08_20-23-39

 

1

باز این دل خسته را پریشان مکنید

دروازه ي شهر را چراغان مکنید

این سر که به نیزه قاري قرآن است

محبوب خداست ، سنگباران مکنید

2

اي كاش مرا فرصت يك آهي بود

يا سوي وصال روي تو راهي بود

تا درد دل خويش بگويم هر شب

اي كاش در اين خرابه هم چاهي بود

 

3

اي علت جست و جوي ني ادركني

اي خون تو آبروي ني ادركني

در اين شب ظلماني من باز بتاب

اي ماه نشسته روي ني ادركني

4

اين نور به خيمه گاه قسمت شده است

در قافله ؛ اشك و آه قسمت شده است

يك نيمه به مقتل و دگر بر نيزه

شق القمراست و ماه قسمت شده است

لبیک یاحسین(17)غزل عاشورایی

 

 

همسفر

اي ماه چرا به نيزه جا داري ؟

خوش بوي ز خاك نينوا داري

تو روح علي و جان زهرايي

خوش رايحه اي ز مصطفي داري

تو همسفري به كاروان دل

از نيزه ، نگاه سوي ما داري

هفتاد و دو ذبح داده اي با عشق

احسنت به تو که اين منا داري

درمان تمام دردها با توست

در تربت پاك خود شفا داري

در طوف ضريح خود چو بيت الله

هر لحظه صف از فرشته ها داري

درياي كرامتي و بر لبهات

بر دشمن خويش هم دعا داري !

بر پاسخ يك الست محبوبت

گفتي تو بلي و صد بلا داري

هر چند غريب بوده اي اما

امروز هزار آشنا داري

لبیک یا حسین(16)غزل عاشورایی

 

 

 

1

ای کاش  قلبهای پریشان ، دروغ بود

یا داستان شام غریبان ، دروغ بود

2

ای کاش کوفه لحظه ای از خویش ، شرم داشت

یا روزگار قحطی وجدان ، دروغ بود

3

ای کاش سنگ و چوب ز هر بام میزبان

بر کاروان خسته  مهمان ، دروغ بود

4

ای کاش روی گونه گلبرگهای خیس

شلاقهای باد زمستان ، دروغ بود

5

ای کاش محفل طرب و مجلس شراب

یا خیزران و ضربه به دندان ، دروغ بود

6

ای کاش تازیانه و شلاق شامیان

بر چهره های زرد و هراسان ، دروغ بود

7

آیا چه می شد آنکه به ناگاه بشنویم

این شعرهای نوحه سرایان ، دروغ بود

--------------

سيد حبيب حبيب پور

آبان 95

لبیک یاحسین (14) کتاب عاشورایی

 

Image result for ‫کتاب ماه به روایت آه‬‎

کتاب " ماه به روایت آه "  از استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد یکی از جذاب ترین و روان ترین رمان های مذهبی روزگارمان در حوزه ادبیات دینی  است .

کتاب " ماه به روایت آه " از مجموعه کتابهای نشر نیستان روایتی شاید آوانگارد ولی به شدت رئال و  عاشقانه از داستان زندگی حضرت عباس (ع)و مادر بزرگوارشان حضرت ام البنین _س_ است که حتی مخاطبان غیر مذهبی را نیز به شدت تحت تاثیر پیچش های جادویی و نثر روانش  قرار میدهد.

خدا خواست که قبل از فرارسیدن محرم امسال آن را  بخوانم و به عنوان یکی از کتابهایی که هرچند وقت باید دوباره بخوانمش از خود جدا نکنم.

عاطفه سرشار و معرفت بی حد به همراه قلم قوی و بیان اعجاز گونه اش باعث شد تا بتوانم با آن ساعتها خوش باشم .

نگاه ویژه ای که نویسنده به موضوع سفای کربلا در بخشهای  متنوع کتاب " ماه به روایت آه " داشت عاملی شد تا بهتر و بیشتر با این برادر بی همتای تاریخ آشنا شوم .

مطالعه این کتاب را به دوستان عزیز پیشنهاد میکنم  و یقین دارم که اهالی عاشورا به یکبار خواندنش سیراب نخواهند شد مثل من .

 

لبیک یاحسین(13) غزل عاشورایی

 

آفتاب کاروان

مطلع الفجر است یا تابیده قرآن روی نی

کاین چنین افتاده آتش در نیستان روی نی ؟

عرش می پیچد به خود از آه  و سوز کاروان

باد می پیچد به  موهای پریشان روی نی

می نویسد با سرشک کودکان صد ماجرا

از تنور خولی و شام غریبان روی نی

این امام تشنه از خونش وضویی ساخته

در نماز عشق شد تکبیرگویان روی نی

کاف و ها  و یا و عین و صاد را تفسیر کرد

قاری قرآن ما با کام عطشان روی  نی

می چکد خون از سر مجروح از سنگ ” هبل ”

ماه ما دارد نشان از آل سفیان روی نی

هم دوبیتی می چکد از خون او بر روی خاک

هم شده با شور این شاعر غرلخوان روی نی

لبیک یا حسین (12 ) نوحه  جدید آهنگران

 

 

این نوحه در شب هفتم محرم1395 توسط آقای حاج صادق آهنگران در اهواز اجرا شد . 

 https://telegram.me/joinchat/Byu3fT90PyAoa9m2ynzE4A

 

ای خورده آب از جام حرمله

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

سرباز کوچک در این قافله

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

1

لبخندی بزن  مادر آمده

از غم طاقت من سر آمده

 بر قلبم هزار آذر آمده

آتش زد غم تو بال و پرم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

2

از جام بلا سیرابی    علی

 راحت گشتی از بی آّبی علی

آرام  اینچنین در خوابی علی

پرپر از خزانی نیلوفرم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

3

می ریزم من از دیده اشک و خون

 می بوسم ز جان  نعشی لاله گون

 می سوزم از این غم ها از درون

لب های تو را تا یاد آورم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

 4

ای شش ماهه ام  لبخندی بزن

 لبخندی بزن بر رخسار من

 با چشمت بگو با مادر سخن

بردی با غمت روح از پیکرم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

5

کی زد سنگ کین بر بال و پرت؟

از چه خاک و خون گشته بسترت  ؟

 تنها رفتی از نزد خواهرت

شرمنده شده بابا از حرم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

6

ای لبهای تو عطشان مثل من

 پژمرده شدی ای گل در  چمن

 قنداقه تو گردیده کفن

بارانی شده چشمان ترم

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

7

ای بی بال و پر      لا لا  اصغرم 

رویت چون قمر     لا لا  اصغرم 

ای مرغ سحر      لا لا  اصغرم 

 داغت کی شود مادر باورم ؟

لا لا  اصغرم     لا لا  اصغرم

--------------

21 شهریور 95 - شب عرفه

سید حبیب حبیب پور  

 

لبیک یا حسین (11 ) نوحه

 

 

می خوانم با دل شکسته - می خوانم با صدای خسته

غريب مادر حسين حسين حسین

------

فداي اين نعش بي سر و پاره پاره ات

فداي گلزخم بي حد و  بي شماره  ات

ندارم اينجا تحمل يك نظاره ات

برادرم  قلب ما شكسته-

به جان و دلهاغمت نشسته

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

دلم از اين غصه و غم  تو شكسته شد

دل پر از غصه ام  ز داغ تو خسته شد

به روي زينب ببين ره چاره بسته شد

مرا دراين غم توياوري كن

- به خواهر خود برادري كن

غريب مادر حسين حسين حسین

-----------

كسي نگيرد بجز مصيبت سراغ من

شكسته از سنگ كينه ها چلچراغ من

كسي نبيند الهي چون درد و داغ من

غريب اين دشت پربلا يي

شهيد عطشان كربلايي

غريب مادر حسين حسين حسین

-----------

رسيده ام من كنار اين نعش بي كفن

نمانده جايي براي بوسه بر اين  بدن

دعا كن اي نازنين برادر براي من

شهيددر خاك وخون تپيده-

ببين كه رنگم ز رخ پريده

غريب مادر حسين حسين حسین

-----------

برادرم تو به خاك وخوني چو غوطه ور

به كودكان يتيم تو مي شوم پدر

چرا نداري به اين عزيزان خود نظر ؟

تو جلوه ای از پیمبری  -

   تجلی نور کوثری

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

پرنده ای پرشکسته ام

 غمین ومحزون وخسته ام

ببین به گودال قتلگاه

 کنارت ای گل نشسته ام

به زخم دلها  تومرهمی - تو شاهد اشک و ماتمی
غريب مادر
حسين حسين حسین

------------

در اين مصيبت كجايي تا يارما شوي

چراغ تابان شام غمبار ما شوي

كنارطفلان خود نشيني- 

دل پر از غصه ام ببيني

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

به خاك صحرا تن پر از خون  و  بي سرت

دوانده دشمن ز كينه اسبان به پيكرت

كنارنعشت  به خاك صحرا-

نشسته با قلب خسته زهرا

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

به راه دين عاشقانه ازجان گذشته اي

ز هستي خود به راه قرآن گذشته اي

گذشتي از آنهمه دلاور

- از اكبر و اصغر و برادر

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

دلم اسير تو و قيام تو يا حسين

تمام هستي فداي نام تو ياحسين

تو يا حسين افتخار مايي

تمامي اعتبار مايي

غريب مادر حسين حسين حسین

------------

 

لبیک یا حسین (10) نوحه

 

 

خیمه هایم در آتش است  خدا    به داد زینب برس(2)

*****

میکشد سوی آسمانها زبانه این آتش ستم

می نشیند به چهره ی خسته ی یتیمان غبار غم

کودکان را امان بده  

کاروان را توان بده

خدا    به داد زینب برس(2)

******

بارالها تویی گواه دل پر از داغ خواهرم

بارالها تویی تو شاهد به اشک چشمان دخترم

راضیم بررضای تو     

    هستی من فدای تو

خدا    به داد زینب برس(2)

******

من نشستم به مقتل و خیمه های من شعله ور شده

هر طرف در میان صحرا عزیزمن در به در شده

کوفه کرده ستم به ما 

   داده اندوه و غم به ما

خدا    به داد زینب برس(2)

******

روی سجاده ی رضا می کنم به پا من نماز عشق

با سر روی نیزه ام می کنم بیان رمز و راز عشق

روی خاک بلا تنم     

     پرپر اینگونه گلشنم

خدا    به داد زینب برس(2)

******

ای خدایی که بر غریبان همیشه همراه و یاوری

ده صبوری تو زیبنبم را در این غم بی برادری

هر طرف کودکان روان 

     خسته و زار و ناتوان

خدا    به داد زینب برس(2)

******

تشنه مانده کنار رود این لبان خشکیده ی حرم

راضیم بر هر آنچه آید به راه دین تو بر سرم

کوفه کرده ستم به ما 

   داده اندوه و غم به ما

خدا    به داد زینب برس(2)