به دست بادها دادی ز روی نی، اذانت را


و کردی منتشر در  روزگاران ، داستانت را


تمام دشتها را در نوردیدی که تا شاید


بنوشانی از آب معرفت ، لب تشنگانت را


چه کرده تیغ و سنگ و اسبها وخیزران  ای وای


 سرت ، پیشانی ات را و تنت را و لبانت را؟


جهان از مرگ تو در غم، بهشت از مقدمت خرم


سیه پوشند اما عرشیان ، داغ گرانت را


تنت بر خاک بود و باد با اشک عزیزانت


به روی دوش خود می برد تابوت روانت را


تویی معنای نفس مطمینه در میان خون


که در مقتل ، خدا فرمود ، خود ، شرح بیانت را


همه هستی،تو رازایرشده است وکاشکی آنروز


لبی لبیک می گفت آن گلوی خونفشانت را


اگر باغ تو پر پر شد ، اگر مرغانت  آواره


خدا پر کرده از صدها پرنده ، آسمانت را


به خاک تو شفا بخشیده حق و در قیامت هم


یقین ، لطف شفاعت می دهد حق، خاندانت را


ببین این چشمهای اشک آلود عزاداران


و بشنو بیتهای داغدار شاعرانت را

 

https://www.instagram.com/p/BZejP11BF1I/?taken-by=s.hhabibpour