غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 2 )
به دست بادها دادی ز روی نی، اذانت را
و کردی منتشر در روزگاران ، داستانت را
تمام دشتها را در نوردیدی که تا شاید
بنوشانی از آب معرفت ، لب تشنگانت را
چه کرده تیغ و سنگ و اسبها وخیزران ای وای
سرت ، پیشانی ات را و تنت را و لبانت را؟
جهان از مرگ تو در غم، بهشت از مقدمت خرم
سیه پوشند اما عرشیان ، داغ گرانت را
تنت بر خاک بود و باد با اشک عزیزانت
به روی دوش خود می برد تابوت روانت را
تویی معنای نفس مطمینه در میان خون
که در مقتل ، خدا فرمود ، خود ، شرح بیانت را
همه هستی،تو رازایرشده است وکاشکی آنروز
لبی لبیک می گفت آن گلوی خونفشانت را
اگر باغ تو پر پر شد ، اگر مرغانت آواره
خدا پر کرده از صدها پرنده ، آسمانت را
به خاک تو شفا بخشیده حق و در قیامت هم
یقین ، لطف شفاعت می دهد حق، خاندانت را
ببین این چشمهای اشک آلود عزاداران
و بشنو بیتهای داغدار شاعرانت را
https://www.instagram.com/p/BZejP11BF1I/?taken-by=s.hhabibpour
امیری حسین و نعم الامیر