نامه

نامه اي به...

دلش گرفته بود.نمی دانست چرا ؟ خانواده خوابیده بودند ولی او نمی توانست بخوابد.حوصله ی هیچ چیز را نداشت.دوست داشت با کسی حرف بزند اما در این ساعت شب با چه کسی؟ با خودش ؟ اما آرامش نمی کرد. کاغذ و قلمی گرفت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه اش که تمام شد، آن را دوباره خواند تا کمی سبکتر شود و نکند که غلط نوشته باشد مثل چند سال پیش که نامه ای را برایش فرستاده بود، و او با چندین غلط املایی برگردانده و نوشته بود : آخه مرد حسابی ! چقدر بهت بگم برو کمی فارسی یاد بگیر ؟

از آن زمان تا حالا خیلی سالها گذشته بود ولی دوست داشت که این نامه اش بدون غلط باشد.

به نظرش ـ نامه ـ هیچ غلطی نداشت.آن را تا زد که یکدفعه چیزی به یادش آمد.مثل اینکه برق گرفته باشدش.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رو به روی قاب عکس که رسید، لبخندی زد و گفت : محسن ! آدرست کجاست ؟

محسن که سوار موتور گل مالی شده بود، از داخل قاب عكس نشسته بر تاقچه، فقط برای او دست تکان می داد.

نسیم مهربان

به یاد استاد ارجمند جناب آقای آل مبارک

لحظه‌ ی ناگهان

رفت یاری که بس مهربان بود

چون نسیم سحر، بیکران بود

در بهار ی‌ تر ین باغ احساس

مثل لبخند یک باغبان بود

شاد در ساعت عاشقی و

مست در لحظه‌ ی ناگهان بود

مثل عطر شقایق ؛ دل افزا

پر صفا بود اگر بی‌ نشان بود

رازهایی که با ماه می‌ گفت

برتر از هرچه حرف و بیان بود

دست‌ها ی ش برای پرنده

زیر باران تند ، آشیان بود

ساده بود و صمیمی و محجوب

پاک مانند رود روان بود

هم‌نوا با کمیل ، اشک می‌ ر یخت

صبح آد ینه‌ها ندبه خوان بود

با خدا بی‌ تعارف سخن گفت

صاحب چشم گوهرفشان بود

رفت و پیوست بر دوست ، آخر

از اهالی هفت‌آسمان بود

یا حسین از لبانش نیفتاد

او که از خیل دلدادگان بود

......

سید حبیب حبیب پور

۱۱ دی ماه ۱۴۰۲

یادم باشد یار مهربانی دارم که دستم را می گیرد ، آرامش به جانم می بخشد و نگاهم که می کند ، امید را به

,,,

غزل

چه قدر عاشقت...

تقصیر چشم توست اگر عاشقت شدم

یا یک کرشمه ات ، به نظر عاشقت شدم

صدبار توبه کردم از آن یک نظر ولی

یادت رسید و بار دگر عاشقت شدم

تقدیر من به خاطر آن یک نگاه بود

وقتی که از قضا و قدر عاشقت شدم

لب تشنه ام کنار فرات رسیدنت

در این عطش در اوح شرر عاشقت شدم

فرقی نمی کند به خوشی و به ناخوشی

حتی به روزهای خطر عاشقت شدم

بالی برای با تو پریدن نداشتم

ای وای من که سوخته پر عاشقت شدم

بنشین که باز آتش این سینه بگذرد

ای مهربان به دیده تر عاشقت شد

اینجا همیشه نام تو تکرار آرزوست

امشب بیا به من بنگر عاشقت شدم

یکبار -اگر که شد - تو بگو عاشقم شدم

تا من بگویمت چه قدر عاشقت شدم

-----------

سید حبیب حبیب پور

غزل ارادت

 

تقدیم به حضرات معصومین به مناسبت سالروز شهادت حضرت جواد (علیه السلام)
برگرفته از زیارت جامعه کبیره
........
خدا به نور شما ماه را درخشان کرد
به احترام شما باغ را غزلخوان کرد

خدا به شوق شما شور در "حرا " پاشید
و مکه را -چه قدر خوب- نورباران کرد

خدا به برکت نام شما بر ابراهیم
شرار آتش نمرود را گلستان کرد

شما بزرگ، بزرگید آن قدر که خدا
به حرمت دلتان ،مهر خود ، دوچندان کرد

خدا به یمن شما بود در ازل خندید
خدا به یمن شما عرش را چراغان کرد

به عزتی که شما داشتید در هر صبح
نظر به خلق به هنگام بامدادان کرد

به آیه های خدا معنی دگر دارید
که مدح روی شما بارها به قرآن کرد

شما خلیفه معبود بوده اید که او
به اعتبار شما حسن خویش ، عریان کرد

شما قبیله موجید و خاندان نسیم
خدا به نور شما رود را خروشان کرد

بجز شما چه کسی باعث اجابتهاست؟
بجز شما چه کسی رزق را فراوان کرد ؟

به هر چه غصه ، شما بهترین انیس دلید
نگاهتان همه ی داغ و درد، درمان کرد

اگر که شب ، همه نورید و مشعلی روشن
که حق به رحمت خود ، جلوه در بیابان کرد

اگر که غنچه ، شکفته است از نگاه شماست
وجودتان همه ایام را بهاران ‌کرد

شما کرامت محضید از آن شده که دلم
همیشه روی به این خانه کریمان کرد
........
سید حبیب حبیب پور

..................

این غزل در سایت تابناک مورخ 20/4/1400 منتشر گردید.

 

یک ترانه غمگین

 

خودکشی رضا کودک کار بی آرزوی برنامه ماه عسل + فیلم - ایمنا

به یاد کودکان کار و "رضا" و زندگی و مرگ غمگینش
۱
دنیا! چه بی مهری
دنیا! چه بی رحمی
دنیا! مگه حال
مارو نمی‌فهمی؟
۲
در این بهار عمر
همرنگ پاییزم
بغضم گلوگیره
اشکی نمی‌ریزم
۳
اشکی نمی‌ریزم،
اما پر از دردم
با من چه‌ها کردی؟
با خود چه‌ها کردم؟
۴
هیچکی نبود اینجا
درمون دردم شه
یک شعله از امید
در شام سردم شه
۵
شد قاتل جونم
بر هر که دل دادم
مانند برگی زرد
بر خاک افتادم
۶
قوت به زانو و
طاقت به قلبم نیست
بر زخم تنهایی
یک لحظه مرهم نیست
۷
دنیا! برو دیگه
دیگه نمی‌خوامت
با صبح ناجور و
با شام ناکامت
۸
امشب دلم خونه
امشب دلم تنگه
اینجا همش رنج و
سرشار نیرنگه
۹
دنیا بذار امشب
آروم بگیرم من
بعد از یه عمر، اندوه
راحت بمیرم من
۱۰
با هر چه که داشتی.
اما رهات کردم
بادا حلال تو
هر چه برات کردم
۱۱
من رفتم از اینجا
حالا خداحافظ
بی مهر و بی رحمی
دنیا! خداحافظ
...
۱۷دیماه۹۹
سیدحبیب حبیب پور

با سلام به دوستان عزیز

برای مطالعه اشعار مربوط به محرم و سوگوار ی حضرت  سیدالشهدا  و حماسه کربلا می توانید به بخش آرشیو موضوعی . شعر و نوحه مراجعه و مطالب را از انجا ملاحظه فرمایید.

خوزستان

بی آبی در خوزستان

نه. این قرارمان نبود


خوزستان، تشنه است

 

https://www.instagram.com/p/BkZdxGuh-V2/?taken-by=s.hhabibpour

به یاد دکتر علی شریعتی

 

 

نام و یاد شریعتی پدر و پسر ، از نام های جاودانه ای اند که در تاریخ می مانند . انهم با سرافرازی و افتخار.

نظرات شهید ایت الله بهشتی در کتاب" دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن" را دوبار خواندم. به دوستان علاقمند نیز سفارش میکنم انرا مطالعه کنند.

این کتاب سرشار از منطق ، احترام و ادب با نقدهایی زیباست که دکتر بهشتی در خصوص شریعتی و آثار و افکارش بیان کرده اند.
یاد دکتر علی شریعتی را در سالروز پروازش در سال پنجاه و شش گرامی میداریم. روحش شاد باد.

نشانی مطلب در اینستاگرام بنده 

https://www.instagram.com/p/BkMVuDNB0t8/?taken-by=s.hhabibpour

 

در هوای شب قدر

 

  اينك به سويت آمده ام...

 

اول)

خدای مهربان من!

اينك آمده ام كه گفتي بيا .  

به نجوا نشسته ام كه گفتي بخواه .    

نامت را مي برم كه گفتي بگو.  

مي گريم كه گفتي ببار .

اميدوارم كه گفتي مايوس مباش.  

اي آموزگار درس لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ !  

اي گوینده ان الله يحب التوابين !

اينك پاسخم بده كه به ندای ادعونی استجب لکم سرمستم.

تو آن قدر مهرباني كه حساب ندارد و آنقدر كريمي كه اندازه اي  براي آن نمي يابم .

تو آنقدر با من " تا " كرده اي كه تصور مي كنم نديده اي و  آنقدر رسوايم نكرد ه اي كه گمان مي برم نشنيده اي .

تو آنقدر چشم پوشيده اي كه بي حيا شده ام .                        

اي آنكه  مي توانستي رسوايم كني و نكردي. اي دوستي كه پيمان شكستم و تو نشكستي . تو را ناسپاسي كردم و تو به دل نگرفتي. با اغماضت شرمنده ام كردي و با بزرگواري ات از زشتي هايم درگذشتي .

 

دوم)

اينك به سويت آمدم . با چشمي كه به اشك نشسته و جاني كه شعله ور شرمساري است.

اگر دستم را رها كنی  گم خواهم شد مثل قاصدكهايي كه بادهاي سخت آنها را در هوا آواره مي كنند . مي چرخند و مي چرخند و هيچكس برايشان دلتنگ نمي شود .

دستم را رها مكن. مي ترسم لحظه اي غفلت يك عمر حسرت را به دنبال داشته باشد .

اي صاحب تمام پيدا شدنها!

اي پروردگار همه پيوندها !

اي پژواك فراوان نزديكي ها !

اي نزديك مثل نفس !

اي آشنا مثل سلام !

اگر دستم را رها كني، غريب مي شوم و هيچكس به آشنايي ام نمي آيد .

اگر رهايم كني، تنها مي شوم مثل درختي سوخته در برهوت. مثل مسافري كه از قافله جدا شده است . مثل كودكي كه مادر را گم كرده باشد .

اي اميد مادر موسي عمران ! نااميدم بازمگردان.

اي پناه مريم تنها ! از نخل سبز اميد خرماي اجابتم ببخش .

اي شاهد شكنجه هاي آسيه ! در بهشت آرامش، منزل و منزلتم ده .

اي مرهم زخم زبانهاي بر خديجه ! عزت و بزرگي ام عطا كن .

دستم را رها مكن و گرنه گم مي شوم . دستم را رها مكن حتي به قدر پلك زدني ...

 

سوم)

بارها بر من منت نهادي و از ظلمت به نورم راهنمايي كردي .

كور بودم بينايي ام بخشيدي.

تشنه بودم سيرابم ساختي . 

خوار و كوچك بودم عزتم و بزرگي ام دادي .

تنها بودم انيسم شدي .

گمراه بودم هدايتم كردي .

تشنه كه مي شدم تو را به جرعه آبي مي شناختم .

تنها كه مي شدم به مرهم آشنايي ات ايمان داشتم .

مايوس كه مي شدم به نور اميد تو روشن مي شدم .

الهی !

تو را به مهربانی مي شناسم .

بر من منت نهادي و خدايم شدي تا بنده ات باشم و بندگي ات كنم اما شرمنده ام همانند مهماني كه از ميزبانش سپاسگزار نباشد. همچون فرزندي كه مادر را سپاس نگويد. مثل كويري كه ممنون ابرهاي باران آور نباشد .

شر منده ام كه مرا ايمان بخشيدي و من اينهمه لطف را  فراموش كردم .

بر من منت گذاشتي و ريزه خوار خوان سراسر هدايت و مهر رسولت كردي و من خويش را  گم كردم.

در قلبم جوانه ارادت اوليايت را روياندي و من از آنان پيروي نكردم.

اي آنكه بر من  و همه اهل ايمان ، منت خويش را به كمال رساندي ، در اين شبها و روزهايي كه نسيم مهرباني ات همه جا را معطر كرده است بر منت بگذار و سايه هدايت را از سرم كم نكن .

 

چهارم)

در اين شبهای زيباي رحمت ، از تو چه كم خواهد شد اگر مرا هم به پناهگاه مهر خويش جاي دهي ؟

در اين ساعت هاي سرشار از گذشت و آمرزش چه مي شود كه مانند هميشه بي خردي هايم را ببخشي و بدي هايم را ناديده بگيري ؟

اي دوست صميمي ام !

ای خدا !

از هرچه شر و بدي است به تو پناه آورده ام و چه بدي اي بالاتر از گناه كه دارد تمام وجودم را تسخير مي كند ؟

از هر منكر و زشتي گريخته ام  و كدام منكر و زشتي ، زشت تر از آنكه از تو دور افتاده باشم ؟

اگر نگاهم كني ،از تو چيزي كاسته نمي شود و اگر عفوم نمايي ، از بزرگي ات ذره اي كم نخواهد شد .

باز هم به اميدي به سويت آمده ام . آيا به آرزويم مي رساني؟...

اين سرگشته جز پناهگاه آرام و امن تو جايي نمي داند پس پناهي !

... اين بنده  تو را جز به آمرزش نمي شناسد پس بنده نوازي كن ...

-------------------

منتشره در سایت تابناک / 15 خرداد 97

http://www.tabnak.ir/fa/news/805606/