غزل های عاشورایی در اینستاگرام من ( 1 )
شد بر فراز نیزه سری و کفن نداشت
آن نی مگر خبر ز من و داغ من نداشت؟
افتاده بود در دل گودال ، پاره تن
نعشی که جای نعل و سم و پازدن نداشت
با نغمه ای به رنگ رضا غرق دوست شد
با حنجری که فرصت حرف و سخن نداشت
در زیر سنگهاست غریبی که سالها
بر شانه جز نشانه زخمی کهن نداشت
" آن صید و پا زده در خون" چرا چنان
" آن کشته فتاده به هامون " کفن نداشت
ٱن کس که بود خانه او ٱشیان عرش
ٱواره شد به دشت ، مگر هموطن نداشت؟
ای هیات بنی اسدی، پاسخم دهید
آن میهمان کوفه مگر پیرهن نداشت؟
https://www.instagram.com/p/BZZLQDLhX0x/?taken-by=s.hhabibpour
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 11:7 توسط سيد حبيب حبيب پور
|
امیری حسین و نعم الامیر