پرچم مانده بر زمین / مشک افتاده رو ی خاک
اینکه شرمندگی نداره
1
ای لبانت همیشه با قرآن آشنا دست مهرت به موی این طفلان آشنا
ای رخت ماه هاشمیون یار و همراه هاشمیون
اینکه شرمندگی نداره
2
تا تو بودی به کاروان رنج و غم نبود ترس و وحشت ز دشمنان در حرم نبود
خیمه ها را نمانده آبی کاروان را نمانده تابی
اینکه شرمندگی نداره
3
ای بهاران باغ من از نگاه تو قبله خیمه های من روی ماه تو
آسمانم قمر ندارد شام غربت سحر ندارد
اینکه شرمندگی نداره
4
دستت افتاده از تن پاره پاره ات من ندارم تحمل یک نظاره ات
از چه دستت ز تن بریده ؟ از چه تیرت شده به دیده ؟
اینکه شرمندگی نداره
5
ای زبانت همیشه در حال زمزمه یار ام البنین و دلبند فاطمه
جان ، فدای تو و وفایت دیده گریان شد از عزایت
اینکه شرمندگی نداره
6
رفتی و دیده ها چو ابربهار ی اند سینه ها آشیانه بی قراری اند
ای تو سردار این سپاهم یاری ام کن که بی پناهم
اینکه شرمندگی نداره
-------------------------
محرم 95 . سید حبیب حبیب پور
امیری حسین و نعم الامیر