لبیک یا حسین (18) با یک شهید
ساده زيستي شهيد عبدالعلي بهزادي راد زبانزد بچه هاي گردان بود . قبل از اعزام به جبهه ، مختصر وسايل خود حتي لباسش را در راه خدا بخشيد و فقط براي خود يكدست لباس رزم باقي گذاشت.
هنوز هم صداي گرم و شور آفرين نوحه خواني اش در گوش بچه هاي رزمنده طنين انداز است و عشق و ارادت به امام حسين(ع) وصف ناشدني بود تا جايي كه هميشه مي گفت : من حاضرم تمام هستي و وجود خود را فداي امام حسين(ع) كنم .
او علمدار هيأت بود . در شهر دزفول علمي داشت به نام علم حضرت عباس كه ماه محرم هر سال ، آن را آماده مي كر د. در روزهاي عزاداري بر دوش مي كشيد و در جلوي هيأت مي درخشيد .
روزي كه بدن پرپرشده اش را بعد از عمليات والفجر ۸ به سوي گلزار شهيداباد تشييع مي كردند ، علم او بر دوش مشايعت كنندگان بود و در كنار تابوتش چشمها را به اشك نشانده بود. تا گلزار شهدا هنوز فاصله زيادي بود كه ناگهان علم از وسط شكست و بر روي زمين افتاد . گويي او طاقت نداشت كسي جز بهزاد او را حمل كند .
امیری حسین و نعم الامیر